در آخرین روز ماه آبان هستیم
چند روزیست که به یاد دبیران و استادان دوره مدرسه ام افتادم.
معلمان و دبیرهای زیادی بودند که هر کدام به نوبه خود باعث تغییرات بسیار زیادی در زندگی من شدند.
در دوره ابتدایی معلم سال اول دبستان ... نام ایشان را نمیدانم چون به ما میگفت به من بگویید مامان. هرگز نامش را متوجه نشدم. لازم نیست بگویم که او آموختن را به من آموخت و چه رنجها که از این بابت نصیبش نشد.
در دوره راهنمایی: دبیر ریاضی کلاس اول راهنماییم بسیار خوب بود. اصلا به خاطر او ریاضی را خوب مینوشتم و خوب یاد میگرفتم. یاد سرکار خانم ذکایی به خیر !
در سال سوم راهنمایی: سرکار خانم پسندیده بصیرت مدیر دبیرستان شخصیت بسیار ارزشمندی داشتند همه دانش آموزان ایشان را دوست داشتند و برایشان ارزش بسیاری قائل بودند.
سرکار خانم اثنی عشری دبیر عزیزی که روز خداحافظی مانند روز جدایی از مادر برایم بود. یادم می آید آنقدر اشک ریختم که فکر میکردم دنیا تمام شده است. هنوز که هنوزه در آموزش پرورش دنبال ایشان هستم ولی هیچ نشانی از وی پیدانکرده ام.
در دبیرستان نیز استادان بسیار خوب ، فرهیخته و دانشمندی داشتم. از جمله سرکار خانم احمدی ، سرکار خانم نیک پیکران - سرکار خانم مستقیمی و ...
اما یک نفر در تمام این دوران وجود داشت که زندگی مرا دگرگون کرد. بگذاریداز اینجا آغاز کنم:
در پیدا کردن راه زندگی دچار مشکلات زیادی بودم. مغایرتهای بزرگی را در کتاب مقدس و زندگی خود مشاهده میکردم. دستورهایی به من داده میشد که خارج از دین بود و از سوی افرادی که خود را مذهبی میشماردند و ... در آن زمان دچار چندگانگی شده بودم.
در همان ایام استاد عزیز و ارجمندم سرکار خانم شعبانی فرشته ای بود که از سوی خداوند بر من نازل شد. فرشته ای که راه درست زندگی کردن را به من آموخت.
به من یاد داد تا دیگران را ببخشم .. به من یاد داد تا بدانم راه درست و اشتباه کدامند... به من آموخت که بتوانم بدون هیچ چشمداتشی دوست داشته باشم... به من یاد داد تا مهربان باشم ... به من یاد داد تا خداوند را آنگونه که هست پرستم... به من یاد داد تا از خدایان ساختگی و دستورات بیهوده ای که بعضی در ددین آغشته میکنند پرهیز کنم... به من یاد داد تا انسان باشم ... تنهایی مرا دوست بود ... سردرگمی ام را راهنما بود.... ناتوانیم را جرا و قدرت بود و ... آموخته های او در کلام و مجال این صفحه نیست. خلاصه بگم که چقدر خوب جوانان را درک میکرد. با همه وجودش برای جوانان زحمت میکشید و برای همه مادری میکرد.
سرکار خانم شعبانی عالمی جدید به روی چشمانم گشود
امیدوارم بتوانم روزی قطره ای از دریایی بیکران عشق و انسانیت ایشان باشم! پیشاپیش اعلام میکنم که اینقدر خوب بودن واقعا راحت نیست!!!
((میدانم به گونه ای دیگر مرا دوست داشت))
بار الها از اینکه چنین فرشته ای را راهنمای من کردی از تو سپاسگزارم
در اینجا از همه مجبتهای ایشان سپاسگزاری میکنم
تمام نیات خوب خود را خالصانه تقدیم وجود مبارکشان میکنم
امیدوارم همیشه سلامت بوده و زندگی ای سرشار از موفقیت داشته باشند!








چرا رنگ این رژ لب مثل عکس روی جلدش نیست؟ شاید رنگش واقعا بد باشه!! اما نه، اینطورنیست. اگر رنگش واقعا بد بود شما هیچ موقع آنرا خریداری نمیـکردیـد. برای اینکه رنگ واقعی رژلب ها نمایان شود باید ابتدا بر روی لب خود زیرسازی انجام دهید. 







