چایی و دوستی

چایی و دوستی

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.برای خاطره های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجام رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای
.

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی.آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.خوب نگاهش کنی.عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی

نویسنده: مهسا احمدی

عروسیها پرخرج و نه چندان با دوام در جهان

عروسیها پرخرج و نه چندان با دوام در جهان

حتما ادامه مطلب را ببینید

مقام اول با سه و نيم ميليون دلار خرج فقط 14 ماه با هم بودنند و از هم جدا شدنند

ادامه نوشته

الاغ و خواندن

آورده اند که شخصی الاغ قشنگی جهت حاکم کوفه تحفه آورده بود .

حاضرین مجلس به تعریف و توصیف الاغ پرداختند .

یکی از حاضرین برای مزاح گفت من حاضرم به این الاغ قشنگ خواندن بیاموزم .

حاکم از شنیدن این سخن از کوره در رفت و به آن مرد گفت الحال که این سخن را می گویی باید ازعهده آن برآیی و چنانچه به این الاغ خواندن بیاموزی به تو جایزه بزرگی می دهم ولی چنانچه از عهدهآن بر نیا ئی دستور می دهم تو را بکشند .

آن مرد از مزاح خود پشیمان شده ناچارمدتی فرجه خواست وحاکم ده روز برای این کار به او فرصت داد .

آن مرد الاغ را برداشت به خانه آورد حیران و سرگردان و نمی دانست این کار به کجا خواهد رسید .

لاعلاج به بازار رفت و در بین راه بهلول را دید و چون سابقه آشنایی با او داشت دست به دامن اوزد و قضیه مجلس حاکم و الاغ را برای او تعریف نمود .

بهلول گفت غم مخور که این کار از دست من برمی آید و هر دستوری به تو می دهم عمل نما .

پس به او دستور داد تا یک روز تمام به الاغ غذا ندهد و سپس در بین صفحات کتابی برای الاغ جوگذارد و کتاب را جلوی الاغ ورق بزند .

الاغ چون گرسنه است با زبان جو های صفحات کتاب رابرداشته و می خورد و گفت این عمل را هر روز به همین نحو تکرار نما . 
و روز دهم او را گرسنه نگهدارو وقتی به مجلس حاکم رفتی همان کتاب را با الاغ به نزد حاکم ببر . آن روز دیگر بین صفحات کتاب جو نگذار و آن کتاب را در حضور حاکم جلوی الاغ قرار بده .

آن مرد به همین نحو عمل نمود و چون روز موعود فرا رسید الاغ را برداشته با کتاب به نزد حاکم برد و در حضور حاکم و جمعی از دوستانش کتاب را جلوی الاغ گذارد .

الاغ بیچاره چون گرسنه بود به عادات روزهای قبل که فکر می کرد بین صفحات کتاب ، جو می باشد شروع به ورق زدن کتاب نمود و چون به صفحه آخر رسید و دید که جو بین صفحات نیست ، بنای عرعر نمود و بدین وسیله خواست بفهماند که گرسنه است و حاضرین مجلس و حاکم که نمی دانستند چه ابتکاری در این عمل است، باور نمودند که در حقیقت الاغ می خواهد کتاب بخواند و همه در این کار متعجب بودند . ناچار حاکم بر عهد خود وفا نمود و انعام قابل توجهی به آن مرد داد .






برگرفته از وبلاگ زیباترین

تاریخچه استفاده از درخت کریسمس

تاریخچه استفاده از درخت کریسمس

 
 سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمی‌گردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب می‌ساختند و آنرا با شاخه‌های درختان همیشه سبز و شمع تزیین می‌کردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841در انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت می‌پرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.
 
بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب می‌دانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت‌پرستی به شمار می‌آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.
 
در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد می‌شد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که اروپاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده می‌کردند در حالی که آمریکاییان درختی را می‌پسندیدند که تا سقف خانه برسد.
در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین می‌کردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه می‌دادند.
 
کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس می‌رفتند.
 
در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده می‌شد.
در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده می‌شد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین می‌کنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده می‌کنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح می‌دهند.
 
تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده می‌کنند و آنرا خوش یمن می‌دانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی‌چیز که هیچ وسیله‌ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب می‌رود و هنگام طلوع خورشید متوجه می‌شود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده‌اند.
 منبع: aftab.ir
 

کتیبه داریوش بزرگ قسمت 4

ستون۲
بند۱-داريوش شاه گويد:آن گاه ندئيت ب ئيرَ با سوارانی اندک گريخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئيت ب ئيرَ را دستگير کردم. سپس ندئيت ب ئيرَ را در بابل کشتم.
بند۲-داريوش شاه گويد:تا هنگامی که من در بابل بودم اين کشورها به من نافرمان شدند: پارس،عيلام،ماد،آشور،مصر،پ ارت،م رو،ثتگوش،سکائيه.
بند۳-داريوش شاه گويد:مردی به نام مَرتی يَ نام پسر چين چی خری،در شهری کوگَنَ کا نام در پارس می زيست،در عيلام برخاست. او به مردم چنين گفت: که من ايمَنيش شاه عيلام هستم.
بند۴-داريوش شاه گويد: آن گاه من نزديک عيلام بودم. پس آن عيلاميان از من ترسيدند آن مرتی يَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.
بند۵-داريوش شاه گويد: مردی مادی فِروَرتيش نام او در ماد برخاست چنين به مردم گفت که: من خَشَ ثرئيتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتيش رفت. او در ماد شاه شد.
بند۶-داريوش شاه گويد:سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرارويد آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنيد. پس از آن،آن ويدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسيد شهری ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت پس از آن،آن سپاهِ من، سرزمينی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۷-داريوش شاه گويد:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنين به او گفتم: پيش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادَرشی فرا رسيدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.
بند۸-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشی فرا رسيدند. دژی تيگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۹-داريوش شاه گويد: باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرَشی فرا رسيدند. دژی اويَما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثائيگرچی ۹روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن دادرَشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۰-داريوش شاه گويد: پس از آن واُميسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم: پيش رو[و]سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن. پس از آن واُميس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرارسيدند. سرزمينی ايزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۱۱-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرا رسيدند. سرزمينی اَاُتی يارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. نزديک پايان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن واُميس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۲-داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتيش که خود را شاه در ماد می خواند با سپاهی به جنگ کردن عليه من آمد. پس از آن جنگ کرديم،اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم. از ماه اَدوکَن ئَيش ۲۵ روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد:پس از آن، آن فِروَرتيش با سواران کم گريخت. سرزمينی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال[او] فرستادم. فِرِوَرتيش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بينی هم دو گوش هم زبان[او]را بريدم. و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که ياران برجسته[او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.
بند۱۴-داريوش شاه گويد:مردی چی ثَر تَخمَ نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنين به مردم گفت: من شاه در سگارتيه از تخمه هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَس پادَ نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم: پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنيد. پس از آن تَخمَس پادَ با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت[و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بينی و هم دو گوش[او] را بريدم و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:پارت و ورکانَ نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتيش خواندند. ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند[و] نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهی که پيرو او بود رهسپار شد. شهری ويشپَ اُز اتی نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار برد. از ماهِ وی يَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.


کتیبه بیستون(کتیبه داریوش) قسمت سوم

 
کتیبه بیستون(کتیبه داریوش)


در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است. و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است.

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد. سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .
متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در بيستون
ستون ۱
بند۱-من داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،شاه کشورها،پسر ويشتاسپ،نوه ارشام هخامنشی
بند۲-داريوش شاه گويد:پدر من ويشتاسپ،پدر ويشتاسپ ارشام،پدر ارشام آريامن،پدر آريامن چيش پيش،پدر چيش پيش هخامنش.
بند۳-داريوش شاه گويد: بدين جهت ما هخامنشی خوانده می شويم[که] از ديرگاهان اصيل هستيم. از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند.
بند۴-داريوش شاه گويد: هشت[تن]از تخمه من شاه بوده اند. من نهمين[هستم]. ما نُه[تن] پشت اندر پشت(در دو شاخه) شاه هستيم.
بند۵-داريوش شاه گويد: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند۶-داريوش شاه گويد:اين [است]کشورهايی که از آنِ من شدند به خواست اهورامزدا من شاه آنها بودم.پارس،عيلام،بابل،آشور?? �عرب،� �ودرای،اهل دريا،سارد،يونان،ماد،ارمنس تان،ک پدوکيه،پارت،زرنگ،هَرَئُی وَ،خوارزم،باختر سغد،گَدار،سَکَ،ثَتَ گوش،رُخج،مَکَ،جمعا ۲۳ کشور.
بند۷-داريوش شاه گويد: اين[است] کشورهايی که از آن من شدند. به خواست اهورامزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد چه شب چه روز همان کرده شد.
بند۸-داريوش شاه گويد: در اين کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود او را سخت کيفر دادم. به خواست اهورامزدا اين کشورهايي[ است] که بر قانون من احترام گذاشتند. آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همان کرده شد.
بند۹-داريوش شاه گويد:اهورامزدا اين پادشاهی داد. اهورامزدا مرا ياری کرد تا اين شاهی به دست آوردم. بياری اهورامزدا اين شاهی را دارم.
بند۱۰-داريوش شاه گويد: اين[است]آنچه به وسيله من کرده شد پس از آن که شاه شدم.کبوجيه نام پسر کورش از تخمه ما او اينجا شاه بود. همان کبوجيه را برادری بود بَردی يَ نام هم مادر[و]هم پدر با کبوجيه. پس از آن کبوجيه آن بردی يَ را به کُشت، به مردم معلوم نشد که بردی يَ کشته شده. پس از آن کبوجيه رهسپار مصر شد وقتی که کبوجيه رهسپار مصر شد مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسيار شد. هم در پارس هم در ماد هم در ساير کشورها.
بند۱۱-داريوش شاه گويد: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پَئيشی ياوُوَدا برخاست. کوهي[است]اَرَکَدی نام. چون از آنجا برخاست از ماهِ وی يَخن چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت:[که]من بردی يَ پسر کورش برادر کبوجيه هستم. پس از آن مردم همه از کبوجيه برگشته به سوی او شدند هم پارس هم ماد و هم ساير کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماهِ گرمَ پَدَ ۹ روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کبوجيه به دست خود مُرد.
بند۱۲-داريوش شاه گويد:اين شاهی که گئومات مُغ از کبوجيه ستانده بود اين شاهی از ديرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ساير کشورها را او تصرف نمود از آنِ خود کرد او شاه شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هيچ کسی از تخمه ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم شديدا از او می ترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردی يَ را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی يَ پسر کورش نيستم». هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگياديش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار[او]بودند کُشتم. دژی سيکَ يَ وُوَتيش نام سرزمينی نی سايَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند۱۴-داريوش شاه گويد: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جايش استوار نمودم. چنانچه پيش از اين[بود]همان طور من کردم. من پرستشگاه هايی را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و ساير کشورها را. چنانچه پيش از اين[بود] آن طور من کوشيدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگيرد.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرين نام پسر اوپَدرامَ او در عيلام برخاست. به مردم چنين گفت: من در عيلام شاه هستم. پس از آن عيلاميان نافرمان شدند. به طرف آن آثرينَ گرويدند. او در عيلام شاه شد. و مردی بابلی ندئيت بَ ئير نام پسر ائينَ ئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت[که]من نبوکدرچر پسر نبون ئيتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند۱۷-داريوش شاه گويد: پس از آن من به عيلام[پيام]فرستادم. اين آثرين بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.
بند۱۸-داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکُدرَچَرَ می خواند. سپاه ندئيت ب ئيرَ دجله را در دست داشت. آنجا ايستاد و آب عميق بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پاره ای بر شتر سوار کردم برای عده ای اسب تهيه کردم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. از ماه اَثری يادی يَ ۲۶ روز گذشته بود.
بند۱۹-داريوش شاه گويد:پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئيرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. بقيه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم.

در باره کتیبه داریوش بزرگ در بیستون قسمت دوم

در باره کتیبه داریوش بزرگ در بیستون

راهی كه امروزه شهرهای همدان، كنگاور، كرماشان (كرمانشاه)، سرپل‌زِهاب، قصرشیرین و خسروی را به سرزمین میاندورود (بین‌النهرین) پیوند می‌دهد؛ همان راه باستانی چند هزار ساله است كه سرزمین‌های خاوری و میانی ایران‌زمین را به سرزمین‌های باختری و به بابل و نینوا و دیگر شهرهای میاندورود پیوند می‌داده است. این راه در 30 كیلومتری كرمانشاه، دشت خرم بیستون و دامنه كوه «پَـرو» را در می‌نوردد. این خرمی بیش از هر چیز وامدار رود خروشان گاماسیاب و چشمه باستانی همیشه جوشانِ بیستون می‌باشد. در درازای این راه و به ویژه در بیستون، یادمان‌های باستانی فراوانی به چشم می‌خورد كه نشانه رویكرد ویژه پیشینیان به این سامان بوده است.
نام بیستون واژه «بیسْـتون» (كه امروزه به اشتباه «بیسُـتون» گفته‌ می‌شود) در زمان هخامنشی و شاید پیش از آن، بگونه بَـگَـستانَـه/ بَـغَـستانَـه (= جایگاه خدا) و در زمان‌های بعدی به گونه‌های «بِـهیسـتان/ بیسْـتون/ بـاغـستان/ بُـستان» تغییر حرف و آوا داده است. آنگونه كه از نوشته‌های «دیودور سیسیلی» تاریخ‌نویس یونانی (سده نخست پیش از میلاد بر می‌آید؛ در زبان یونانی آنرا به شكل بَـغیستانن می‌شناخته‌اند. این نام در آثــار جغــرافیا‌نویسان پس از اســلام و نیز با اقتباس آن، در زبـان‌ انـــگلیسی و بعضــی دیگر از زبان‌های اروپایی، به گونه تلفظ پهلوی آن یعنی بِـهیستون شناخته شده است.
یادمان داریوش بزرگ شایان‌ترین و باشكوه‌ترین یادمان‌های كهن منطقه بیستون، سنگ‌نگاره و سنگ‌نبشته داریوش بزرگ (یكم) هخامنشی (521- 486 پیش از میلاد) می‌باشد كه در حدود سال‌های 520 پیش از میلاد، در كنار راه و بر سینه پرتگاهی دور از دسترس با ده‌ها متر بلندی از سطح جاده و در برابر چشمه بیـستون تراشیده شده است. این اثر با حدود 20 متر درازا و 8 متر بلندا، بزرگترین سنگ‌نبشته جهان است و از آن در كتاب‌های بسیاری از نویسندگان و جغرافیا‌نویسان قدیم یاد شده است.
كهن‌ترین مورخ و متن تاریخی ما می‌توانیم از داریوش بخاطر نگاشتن كتیبه تاریخی بیستون، به عنوان كهن‌ترین تاریخ‌نویس شناخته شده ایرانی نام ببریم. همچنین به همین ملاحظه، كتیبه بیستون نخستین متن تاریخی شناخته شده ایرانی بشمار می‌رود. این نبشته كه تا پایان ستون چهارمِ متن پارسی باستان، رویدادهای سال‌ نخست پادشاهی داریوش را بازگو می‌كند؛ بجز ارزش تاریخی، یكی از كهن‌ترین منابع اعلام در زبان‌های ایرانی است و برای بررسی دگرگونی واژگان ایرانی، نام‌های كسان، شهرها، رودها، كوه‌ها و نیز برای شیوه نگارش، گاهشماری، اندیشه‌ورزی و بسیاری بایسته‌های دیگر، نگرگاه ویژه و پر ارج پژوهندگان گوناگون است. ستون پنجمِ همان متن، تكمله‌ای بر كتیبه قبلی و در بر دارنده گزیده‌ای از رویدادهای سال‌های دوم و سوم پادشاهی اوست.
در این متن، داریوش در آغاز به معرفی خود و پدرانش می‌پردازد. (این تبار‌نامه تفاوت‌های متعددی با تبارنامه گزارش شده در تاریخ هرودوت دارد.) پس از این با احترام، از اهورامزدا و بخشش او سخن می‌راند كه تا پایان كتیبه بارها تكرار می‌شود. البته پرستش اهورامزدا توسط داریوش و دیگر ایرانیان به هیچ‌روی دلیلی بر زرتشتی بودن آنان نیست. چرا كه پرستش اهورامزدا متعلق به بسیاری از ادیان ایرانی بوده و از روزگاران كهن‌تر و دستكم از زمان كاسیان در ایران شناخته شده است. كـاسـیان، به موجب كتیبه‌های باقی مانده، اهـورامـزدا را به گونه « اَشـوریـاش- مَـزوتـاش» می‌شناختند.
در گزارش بابلی كتیبه داریوش نیز از اهورامزدا با عنوان «خدای آریاییان» نامبرده شده است. پس از این داریوش به معرفی سرزمین‌های تابعه خود می‌پردازد كه ضمن آن از 23 كشور نام می‌برد كه البته تا پایان پادشاهی‌اش تعداد آنها به 30 كشور می‌رسد. سپس در ادامه كتیبه طولانی و مفصل خود و با ثبت دقیق زمان و تقویم، شرح نبرد با شورشگرانی را می‌دهد كه در نخستین سال پادشاهی خود (به گفته خودش) به دروغ ادعای شاهی كرده و كشور را به آشوب كشانده بودند. (واژه دروغ و پرهیز از دروغ، بارها و بارها در اظهارات داریوش تكرار شده و بر آن تأكید شده است.) در ادامه متن همچنین با مضامین دیگری مانند سفارش به تباه نكردن كتیبه، دعای نیكِ «دودمان فراوان» برای نگهدارندگان نگاره‌ها و كتیبه، رفتار به عدالت و مطابق با قانون، معرفی یاران خود، و بسیاری مطالب دیگر روبرو می‌شویم. در سراسر كتیبه، داریوش نسبت به دشمنان و شورشگران نامبرده شده، سخن زشت و ناپسند و تهمت‌های نابجا بكار نمی‌برد.
روش ساخت برای تراشیدن سنگ‌نگاره و سنگ‌نبشته بیستون، جایی در ارتفاع چند ده متری سطح زمین و در دامنه رو به جنوبِ كوه پَـرو انتخاب شده است. اما با این وجود به نظر می‌آید كه در زمان ساخت آن، راهی برای دستیابی آسان به محل كارگاه وجود داشته است. بقایای مبهم پلكانی در بخش‌های بالایی كوه و نیز آثار تراشیدن تخته‌سنگ‌های زیر كتیبه تا نزدیكی‌های زمین، نشان‌دهنده وجود راهی به سوی بالا است. راهی كه سنگ‌تراشان پس از پایان كار و به هدف دسترس ناپذیر كردن كتیبه، در ضمن پایین آمدن، آنرا نیز تراشیده و محو كرده‌اند. نبشتن كتیبه‌ای تاریخی در چنین بلندای دست ناپذیری كه از پایین كوه نیز به هیچوجه قابل خواندن نیست، نشان‌دهنده اینست كه داریوش این متن را نه برای مردمان روزگار خود، بلكه منحصراً برای آیندگان نوشته بوده است. آثار حجاری شده در بیستون از نگرگاه فن‌آوری و سازو‌كار ساخت، از بهترین نمونه‌های هنر هخامنشی است. ما از ابزارها و شیوه‌های ساخت و پرداخت چنین نگاره‌هایی بر روی سنگ آهك كه هنوز پس از 2500 سال بسیار صیقلی و براق هستند، اطلاعی نداریم. با توجه به رنگ لعاب‌گونه قهوه‌ای مانندی كه پس از همراه شدن با ذرات اكسیده شده عناصر آمیخته سنگ آهك، در سراسر نمای كتیبه به چشم می‌خورد؛ و نیز با توجه به اینكه در داخل حروف چند سطرِ نخست متن پـارسی باستان، بقایای سرب دیده شده است؛ به نظر می‌رسد كه پس از پایان نوشتن متون، داخل آنها را برای پایداری بیشتر با سرب، و تمام نمای كتیبه را با اندودی كه برای ما ناشناخته است؛ پوشانده بوده‌اند. در حین ساخت، هر كجا كه به دلیلی سطح سنگ تخریب می‌شد؛ قطعه سنگ دیگری را به اندازه محل تخریب شده می‌تراشیده و در جای آن نصب می‌كرده‌اند. نمونه این وصله‌ها در قوس كمان داریوش و سردارِ همراه او و نیز در كلاه و دستِ «گوی بالدار» (نشان ملی ایران باستان و نماد خورشید و اهورامزدا) دیده می‌شود.
وضعیت ظاهری سنگ‌نگاره بزرگترین چهره سنگ‌نگاره، سیمای داریوش بزرگ است كه به اندازه طبیعی با بلندای 8/1 متر تراشیده شده و پیكره مُغ گِئومات در زیر پای او افتاده است. پشت سرِ داریوش، دو تن از ملازمان او به اندازه 5/1 متر با نیزه و كمان ایستاده‌اند و در برابر او نُه نفر شورشگرِ نامبردار شده در كتیبه با دست‌ها و گردن‌های بسته، به ردیف ایستاده‌اند. در بالای همه آنها نشان گوی بالدار جای گرفته است. این بخش حدود 6 متر درازا و 3 متر بلندی دارد.
شباهت با سنگ‌نگاره آنوبانی‌نی شباهت بسیار زیاد این نگاره با سنگ‌نگاره «آنـوبـانـی‌نـی» در سرپل‌زِهاب، نشاندهنده توجه داریوش به این اثر 4000 ساله است. در آنجا نیز شمار اسیرانی كه با ریسمانی مهار شده‌اند به نُه نفر می‌رسد و در برابر آنان ایزدبانویی قرار دارد كه حلقه‌ای در دست و گوی خورشید را بر كنار دارد. این حلقه و گوی خورشید به گونه‌ای دیگر در نشان گوی بالدارِ بیستون تكرار شده است.
وضعیت ظاهری كتیبه‌ها سنگ‌نبشته یا كتیبه داریوش به سه زبان و خطِ پارسی باستان، عیلامی نو و اَكَدی (به گویش بابلی نو) و در مجموع در 1119 سطر نویسانده شده است. همانگونه كه در طرح و نقشه آخر كتاب دیده می‌شود؛ متن بابلی از دید ناظر، در سوی چپ نگاره و بر دو پهلوی صخره‌ای به پهنای میانگین 8/3 متر و بلندای میانگین 5/3 متر در 112 سطر نوشته شده است و ترجمه بندهای 1 تا 69 متن پارسی باستان را در بر می‌گیرد. متن عیلامی در سوی راست نگاره و در چهار ستون به بلندای 1/2 متر و پهنای 5/1 متر در 323 سطر نوشته شده است كه در همان زمان به انگیزه افزودن چهره سكونخای سكایی، بخشی از آن را پاك كرده و مجدداً همه متن عیلامی را در سه ستون و 270 سطر در پایین نبشته بابلی تراشیده‌اند. متن پارسی باستان در زیر نگاره و در چهار ستون 4 متری و یك ستون 2 متری، همگی به پهنای میانگین 93/1 متر در 414 سطر به خط میخی بسیار زیبا و باشكوه پارسی باستان نویسانده شده است. بجز ایـن، چـندین كـتیبه كوچك در جای‌های گوناگون سنگ‌نگاره به چشم می‌خورد كه در بر دارنده نام شورشگران و همچنین گزیده‌هایی از كتیبه اصلی می‌باشد. بیشتر كتیبه‌های كوچكِ بیستون به سه زبان نگارش یافته‌اند، اما كتیبه آ و ك تنها به زبان‌های پارسی‌باستان و عیلامی، و كتیبه ل تنها به زبان عیلامی نویسانده شده است.
رونویس‌های دیگر كتیبه از این كتیبه نسخه‌های آسیب‌ دیده‌ای به خط و زبانی كه فعلاً آرامی نامیده می‌شود، در بابل و مصر نیز پیدا شده است. نسخه بابلی كه قطعاتی از سنگ‌نگاره را نیز به همراه دارد؛ بر روی سنگ، و نسخه مصری كه از جزیره اِلِـفانتین در میانه رود نیل بدست آمده است، بر روی پاپیروس نگاشته شده‌اند. به نظر می‌آید همانگونه كه در متن اصلی نیز به آن اشاره رفته است؛ نسخه‌های متعددی از كتیبه را برای نواحی گوناگون فرستاده بوده‌اند. ارسال برخی از این رونویس‌ها به هنگام پادشاهی داریوش بزرگ و برخی دیگر در زمان پادشاهان بعدی و از جمله داریوش دوم صورت پذیرفته بود.
تفاوت در آوانویسی آوانوشت و ترجمه كتیبه‌های پارسی باستان هنوز دچار پاره‌ای ناسازگاری‌ها و دوگانگی‌هاست كه بیشتر تلفظ دقیق نام‌ها را در بر می‌گیرد. در آثار پژوهشگران، نام‌های بكار رفته در كتیبه به گونه‌های متفاوتی ثبت شده‌اند كه در حال حاضر و با دانش امروزی نمی‌توان هیچكدام را بر دیگری ترجیح داد. چرا كه خط میخی پارسی باستان در سرشت خود امكان تلفظ دقیق را برای ما فراهم نمی‌سازد و تنها در زمان خود به سبب آشنایی مردم با واژه‌ها، به درستی قابل خواندن بوده‌اند. از سوی دیگر تلفظ نام‌ها در متن پارسی باستان با تلفظ همان نام در متن‌های عیلامی و بابلی متفاوت است.
تفاوت در ترجمه گزارش فارسی این كتاب، بر اساسِ متن میخی پارسی باستان انجام شده است. اما هر سه متنِ كتیبه بیستون، ترجمه برابر و یكسانِ یكدیگر نیستند و نسبت به یكدیگر تفاوت‌های كم و بیشی را عرضه می‌دارند. از سوی دیگر هیچیك از ترجمه‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای واژگان اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. بدین لحاظ استناد كردن به یك واژه یا استنباطی كه محصول توجه صرف به بارِ معنایی واژه‌ای در ترجمه باشد؛ امری كاملاً نادرست است. ترجمه‌های امروزی بر مبنای مضمون و محتوای كلی آن انجام می‌پذیرد و به همین ترتیب تنها با استناد به مضمون كلی آن می‌توانیم اظهار نظر نماییم. بطور نمونه می‌توان از واژه‌ای نام برد كه در متن پارسی باستان به گونه «كارَه» آمده و در ترجمه همه پژوهشگران و از جمله در این گزارش بیشتر به «سپاه» و گاه به «مردم» برگردانده شده است. اما شواهدی كه هنوز به اثبات نرسیده است وجود دارد كه «كارَه» نه تنها به معنای سپاه، بلكه نوعی انجمن مردمی یا انجمن بِهان را نیز در نظر دارد كه به شكلی در انتخاب او به پادشاهی و نظارت بر او نقش داشته است.
خط یا زبان آریایی یكی از جنجالی‌ترین بخش‌های كتیبه داریوش، بند پایانی ستون چهارم (سطر 89) می‌باشد كه از نگارش یا ترجمه دیگری از كتیبه به «آریایی» (خط یا زبان؟) یاد می‌كند كه ترجمه دقیق آن می‌تواند روشنگر بسیاری از ناگفته‌ها در باره زمان پیدایی خط میخی پارسی باستان باشد كه امروزه محل اختلاف نظر فراوان است. از سویی آثاری به این خط از پادشاهان و شاهان محلی هخامنشی پیش از داریوش به دست آمده است و از سویی دیگر شواهد فراوانی در نوآوری این خط در زمان داریوش و نبشتن كتیبه‌هایی به نام شاهان گذشته در زمان پادشاهان متأخر هخامنشی در دست است. اما متأسفانه این بند امروزه بسیار آسیب دیده است و علیرغم نسخه‌برداری و عكس‌های دقیق نگارنده، همچنان خوانش آنها روش‌های تازه و بردباری افزون‌تر را درخواست می‌كند. با توجه به اینكه در پایان همین بند از فرستاده شدن رونوشت‌های «آریایی» به سرزمین‌های دیگر یاد شده است، و نیز با توجه به پیدا شدن نمونه‌هایی از آن در بابل و مصر به خط و زبانی كه امروزه آرامی نامیده می‌شوند؛ این گمان نیز وجود دارد كه نام اصلی و باستانی متون و كتیبه‌های آرامی، «آریایی» (در پارسی باستان« آری‌یا») بوده باشد.
اشتباهی متداول نكته دیگری كه ذكر آن در اینجا لازم به نظر می‌رسد، نشان ویژه‌ای برای جدایی واژه‌ها در خط میخی پارسی باستان است. در همه كتاب‌ها دو علامت به عنوان واژه‌جدا‌كن در این خط معرفی شده‌اند: میخ كج و میخ زاویه‌دار. در حالیكه نگارنده در هیچیك از متون میخی پارسی باستان با شكل دوم به عنوان واژه‌جداكن مواجه نشده است و این حرف تنها برای عدد 10 بكار رفته است. به نظر می‌آید این اشتباه كه متأسفانه بسیار فراگیر شده است؛ از آنجا ناشی شده كه در كتیبه بیستون نسبت به دیگر كـتیبه‌های هـخامنشی، نشان واژه‌جـداكن مقداری كوتاه‌تر و پهن‌تر نگاشته شده و در نتیجه با حرف ویژه نشانگر عدد 10 اشتباه شده است.
نگاره و كتیبه داریوش دربیسـتون سند سخت‌كوشی و دیرزیوی هنرمند ایرانیست. هنرمند ایرانی از یافتن واژه چند هزار ساله « ئُـــنَـر» (=‌هنر) در نبشته‌های پارسی باستان بخود می‌بالد.

پ نه پ

به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم

)ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح(

 

 

به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم

 

 

رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت

 

 

رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی

گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی

گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی

گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

 

 

رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه

)گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها(

 

 

ميخوام مسواك بزنم  

مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟

ميگم بله مامان جون..

ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟

ميگم بله مامان جان..

ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی

منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون

 

 

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین

)ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)

 

 

 

رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر[

 

 

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

 

 

از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟

 

 

به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم  پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزن

من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم

 

 

ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟

میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کم کردن غیظ [

 

 

نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم

(واحد نفوذی پ نه پ)

 

 

رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید

فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟

گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید

)ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی(

 

 

رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)

 

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل

(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)

uar ]dsj? aladv ]dsj?

آدمی عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است...

شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد ، شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است ،  بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر!

خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن ، زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.

اما آن شمشیر که خدا در آغاز به عاشقان می دهد، شمشیر چوبین است ، زیرا که عشق در ابتدا به این و آن است و به کسان و ناکسان است!

اما نه زخم شمشیرهای چوبی، چندان کاری است و نه درد شمشیرهای چوبی، چندان عمیق و نه مرگ با شمشیرهای چوبی، چندان مرگ !

جهان اما میدان شمشیربازان چوبینی است و بسیاری به زخم شمشیرهای چوبی از پا می نشینند.

بسیاری به شکستن شمشیرهای چوبی شان دست از بازی می کشند و بعضی چنان فریفته این بازی اند و چنان سرگرم، که گمان نمی برند بازی ای بزرگ تر نیز هست و حریفی قَدرتر و شمشیری بُراتر...

و این زمین آکنده است از شمشیرهای چوبی شکسته و شمشیرهای موریانه خورده و شمشیرهای زینتی بی کار آویخته بر دیوار...

هرچند بازی با شمشیرهای چوبی را هم لذتی است و شوری و شادی ای؛ اما چه شکوه ناچیزی دارد این بازی که شمشیرش چوبی است و حریفش این و آن میدانش به این کوچکی!

اما گریزی نیست که عاشقان، بازی را به شمشیری چوبی آزموده می شوند و آماده و آن کس که به نیکویی از عهده بازی با شمشیرهای چوبی برآید، کم کم سزاوار آن می شود که خدا شمشیری راستین به او بدهد؛ بُرنده و برهنه ، و آن گاه است که خدا خود به میدان می آید تا حریف عاشق شود و همبازی اش...

و آن که با خدا شمشیربازی می کند، می داند که هرگز نخواهد برد!

او برای باختن آماده است ، اما چه لذتی دارد این بازی؛ بازی با خداوند و چه شورانگیز است زخم این شمشیر و چه شیرین است درد این شمشیر و چه خوش است مرگ ، زیر چکاچک رقص این شمشیرو عاشقان می دانند که زندگی چیزی نیست جز فرصت شمشیربازی با خدا...

برداشتی از این بیت مثنوی :

عشقی که بر انسان بُوَد، شمشیر چوبین آن بُوَد

                                            آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

کتیبه بیستون(داریوش بزرگ) قسمت اول

کتیبه بیستون(داریوش بزرگ)

متاسفانه بيشتر منابع تاريخي ايراني اينگونه اند كه چند قرن بعد از تاريخ واقعه اي كه روايت ميكنند نوشته شدند و اينكه معمولا اصل اين نوشته ها در اختيار ما نيست و نسخه هايي كه خود ساليان سال بعد از نسخه اصلي كپي برداري شده اند به امروزيان رسيده كه اين كپي ها خود معمولا تغييراتي رو پذيرفته. اما كتيبه هاي هخامنشي منابع اصيل و دست نخورده اي هستند و معتبرترينشون كتيبه بيستون از داريوش كبير است كه خيلي هم باعث افتخار ايرانست . ضمن اينكه تكيه داريوش بر راستگويي و عقايد آنروز ايرانيان اعتبار اين كتيبه را بالا برده . متن كل كتيبه رو ميشه توي سايت خود كتيبه بيستون ديد. اما نكات جالبي در كتيبه هست كه ميشه بيشتر مورد توجه قرار داد.
بقیه در ادامه مطلب
 
ادامه نوشته

پرسش‌های مصاحبه گوگل: مدیر بازاریابی محصول

پرسش‌های مصاحبه گوگل: مدیر بازاریابی محصول
- درباره محصول و تکنولوژی گوگل چه می دانید؟
- طی یک سمینار مربوط به محصولات AdSense یا AdWords چه عنوان می‌کنید؟
- رقبای گوگل چه کسانی هستند، و گوگل چگونه با آنها رقابت می‌کند؟
- هرگز از محصولات گوگل استفاده کرده‌‌اید؟ جیمیل؟
- اگر شما مدیر بازاریابی محصول برای جیمیل باشید، چگونه برنامه‌ریزی می‌کنید تا به ۱۰۰ میلیون مشتری در ۶ ماه برسید؟
- فکر می‌کنید که گوگل روزانه چه میزان پول از تبلیغات در جیمیل کسب می‌کند؟
بقیه را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید
ادامه نوشته

ده نوع کاربر تلفن همراه، که روی مخ شما هستند!!

ده نوع کاربر تلفن همراه،
که روی مخ شما هستند!!

۱ ) بلوتوث باز ها
این قشر که بیشتر در مترو یافت میشوند در گوشه ای نشسته و اکثراً روی لبانشان لبخند پلیدی نقش بسته است، گوشی مورد علاقۀ آنها sonyericsson میباشد و گاهاً تا چند مموری موبایل در جیبهایشان پیدا میشود.

۲ ) عهد بوق ها
این افراد معتقدند که تا وقتی یک گوشی کار کند باید آن را نگه داشت، با چسب و هزار ترفند دیگر گوشی شان را سر پا نگه میدارند و وقتی شما و گوشی تان را میبینند سری به نشانۀ تأسف تکان میدهند و میگویند: ” مگه اون قبلیت چه ایرادی داشت ؟”

۳) آیفون دارها
دو دسته هستند، دستۀ اول واقعاً شعورشون به استفاده از آیفون میرسد و به درستی از قابلیت های بالای این گوشی استفاده میکنند، اما دستۀ دوم افرادی هستند که تنها پول ِ لازم برای تهیه این گوشی را دارند و هدفشان نیز تنها یک چیز است: ” حسودیت شد ؟ ”

۴) Black Berry دار ها
این قشر در ایران کمتر یافت میشوند، انسانهایی که زندگی شان کارشان است و سرشان را از گوشیشان بالا نمی آورند، مدام در حال ور رفتن با موبایلشان هستند و اکثراً کت و شلوار به تن دارند.

۵) کمرآویز ها
این افراد نه تنها گوشی بلکه سایر وسایلشان را نیز با پوشش هایی زشت به کمربند خود آویزان میکنند. صدای باز شدن چسب جلد موبایشان هنگامی که میخواهند گوشیشان را جواب دهند باعث میشود که سرتان را به دیوار بکوبید !

۵) خاموش نشدگان
آدمایی که تو تئاتر و سینما گوشی تلفنشان رو سایلنت نمیکنند و شما معمولاً به آنها چپ چپ نگاه میکنید، خب تا اینجای کار عیبی ندارد، شاید یادشان رفته باشد ! ولی وقتی با موبایلشان شروع به حرف زدن هم میکنند دیگر تحملشان سخت میشود …

۶) بلندگویان
این کاربران معمولاً در محیط های سر بسته و تاکسی ها شروع به صحبت با موبایلشان میکنند و وای به روزی که با طرف مقابلشان اختلاف نظر داشته باشند و صدایشان را بالا ببرند ! در کل خیلی دوست دارند که بگویند: ” آره ! من خیلی آدم مهمی هستم ”

۷) دو نفره ها
قشری نایاب اما موجود ! زوج هایی که برای نشان دادن اینکه چقدر با هم تفاهم دارند گوشی هایشان را با هم سِت میکنند ! یک مدل و حتی یک رنگ ! به شدت تهوع آور !

۸ ) اس ام اس باز ها
دو نوع هستند ! اول جوانانی که با دوستانشان در هرجا و هرمکان به اس ام اس بازی مشغول هستند، برایشان مهم نیست که در مهمانی هستند یا سر میز شام، موبایلشان دستشان است و اس ام اس شان را میدهند ! اما نوع دوم، میانسال هایی که به فرستادن جک های ۱۰ سال پیش میپردازند و هنگامی که اس ام اسی هم برایشان می آید، در حالی که سیبیل هایشان در هوا تاب میخورد، قاه قاه میخندند، در موارد سیگاری جمع شدن خِلت در گلو موقع خنده هم مشاهده شده …

۹ ) دوربین به دست ها
در یک حادثه برایشان مهم نیست کسی احتیاج به کمک داشته باشد یا نه، اولین واکنششان در آوردن موبایل و فیلم گرفتن است ! برایشان مهم نیست که دستتان در دماغتان باشد، دوست دارند در آن لحظه از شما عکس بگیرند.

۱۰ ) فیستول بندیلک دار ها
معمولاً در بین دختران یافت میشوند ! افرادی که آنقدر به گوشیشان تزئین آلات آویزان میکنند که گوشیشان آن بین گم میشود ! تلق تولوق ِ این وسایل برای اطرافیان چندان خوشآیند نیست.

سالهای پیش در همین روز

روزي که قانون اساسي 1906 امضاء شد - نگاهي به روند انتخابات در ايران

مظفرالدين شاه

در اين روز در سال 1285 هجری (30 دسامبر 1906 ميلادي) مظفر الدين شاه قاجار مصوبه قانون اساسي را كه با اجراي آن نظام حكومتي ايران «پارلمانی» مي شد امضاء كرد و ده روز بعد هم درگذشت. اين قانون داراي 51 اصل بود كه بعدا و چندبار اصلاحيه هايي به نام «متمم» بر آن اضافه شد. طرح قانون اساسي سال 1906 ميلادي كه عنوان آن را در آن زمان «نظامنامه» گذارده بودند به جاي مجمع موسسان، توسط چندحقوقدان و سياستمدار انشاء، و در مجلس شورا كه اعضاي آن نيز به صورت خاص تعيين شده بودند تصويب شده بود و احتمالا نفوذ خارجي در تدوين آن بي تاثير نبود. طبق استاندارد جهانی، طرح هرقانون اساسی و اصلاحیه های آن پس از تصویب در مجمع مربوط باید به رفراندم سراسری گذارده شود تا ام القوانین یک ملت گردد.
     نخستين جلسه مجلس شورا در كاخ گلستان تشكيل شده بود كه بعدا به ميدان تاريخي بهارستان منتقل شد و بربالاي سردر مجلس علامت «عدل مظفر» را نصب كردند زيرا كه مظفر الدين شاه گفته بود كه مشروط كردن اختيارات شاه و دولت (سه قوه حکومتی) و تعیین رئیس قوه مجریه (در آن زمان نخست وزیر) با تمایل و رای اعتماد مجلس، آرزوي قلبي و هميشگي او بوده است. علامت «عدل مظفر» كه يك شيئ ملي و تاريخي است و مفهوم آن «پیروزی عدالت» هم می تواند باشد پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، ديگر در محل خود ديده نمي شود!.
    مروري برتاريخ مشروطيت ايران نشان مي دهد كه اعضاي پارلمان ايران را تقريبا هميشه طبقه خاصي تشكيل مي دادند و يا كساني بودند كه نامشان آشنا بود و يا اين كه كوشيده بودند مردم با نام آنان آشنا شوند. سوء استفاده هاي گوناگون و برگزاري نادرست و سوء جريان انتخابات در طول دمکراسي ايران که داستاني طولاني و رنج آور است باعث شده است که ايرانيان آنطور که بايد به اهميت راي و مشارکت در انتخابات پي نبرده و يا آن را جدي نگيرند. از سال 1359 به اين سوي نيز به دليل كمبود رسانه حرفه اي و مستقل در ايران، مردم آن چنان كه بايد با جزئيات دمكراسي و فرضيه هاي آن آشنا نشدند. تحولات پس از انتخابات خرداد 1388 که نخستين اعتراض جدّي به انتخابات بوده ممکن است ايرانيان را متوجه اهميت "راي" و انتخابات کرده و مشارکت در انتخابات بعدي وسيعتر و با چشم و گوش باز و دقت کامل باشد.
    اصحاب نظر نبود دادگاه قانون اساسی در ایران را که به شکایات مربوط به نقض اصول قانون اساسی رسیدگی ماهوی کند یک نقص در تاریخ دمکراسی معاصر ایران دانسته اند.
    پيش از قانون اساسي سال 1906 هم ايران در دوره هاي متعد داراي دمکراسي بود. در دوران حکومت اشکانیان (از سال 247 پیش از میلاد تا سال 228 بعد از میلاد)، ایران یک دمکراسی بود و مجلس (مهستان) داشت و تعیین جانشینان شاهان (ولیعهدها)، سایر مقامات ارشد، تصمیمات مهم و ضابطه مالیات ها باید به تصویب مهستان می رسید. در دوران اشکانیان همین مجلس چندبار شاه وقت را عزل کرده بود.
     در دوران معاصر، محمدعلي شاه نخستين فردي بود كه به رعايت قانون اساسي سوگند ياد كرد و شاه شد، ولي زودتر از همه زير سوگند خود زد و مشروطيت را تعطيل كرد. 
دوران حكومت مرحوم دكتر مصدق زياد طول نكشيد تا دمكراسي در ذهن مردم نقش بندد. در اين دوره 29 ماهه، وي با نطقهاي خود و تشويق ايرانيان به تشكيل اجتماعات (که نياز به کسب مجوز نداشت و تنها لازم بود که زمان و مکان برگزاري آن قبلا به پليس و مراجع مربوط اطلاع داده شود) و دادن راي، دقت در انتخاب فرد و افراد (نامزدها)، خواندن روزنامه كه دريافت مجوز انتشار آن شرايط سخت و مبهم نداشت و طرح اعتراض نسبت به تصميمات دولت، ايرانيان را وارد دنياي دمكراسي كرده بود كه پس از سقوط دولت او ، عكس آن رفتار شد و مردم هرچه را كه فراگرفته بودند به فراموشي سپردند و رشته ها دوباره پنبه شد. پس از براندازي 28 امرداد کار ترس از دمکراسي واقعي به جايي رسيده بود که تا سالها؛ واژه هاي اعتصاب، تظاهرات، انقلاب و نظاير آنها حتي واژه دمکراسي عملا از كلمات ممنوعه شده بود.

سخنان استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید! :

اگر هم سرعت اینترنت کافی ندارید متن سخنرانی را از اینجا بخوانید:

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌هاي دنیا درس مي‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز مي‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه مي‌آمدم و مي‌رفتم و خب حالا مي‌خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه‌ي دانشگاه خرج مي‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌اي که مي‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري مي‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست مي‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه مي‌کنم مي‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌هاي زندگی من بوده است. لحظه‌اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم مي‌خوابیدم. قوطی‌هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس مي‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روي مي‌کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌هاي خطاطی را تو کشور مي‌داد. تمام پوستر‌هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی مي‌شد و چون از برنامه‌ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس‌هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت مي‌بردم. امیدي نداشتم که کلاس‌هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌اي آینده‌ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی مي‌کردیم تمام مهارت‌هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب مي‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه مي‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه مي‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها مي‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر مي‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس مي‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر مي‌کردیم توانایی خوبی براي اداره‌ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش مي‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده‌ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس مي‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض مي‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توي سر شما مي‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام مي‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه مي‌کنم از خودم مي‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام مي‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من مي‌فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده‌ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد

به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده‌ام مي‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام مي‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که مي‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ي ما ست.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را براي تازه‌ها باز مي‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر مي‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌هاي نسل ما بود این مجله مال دهه‌ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست مي‌شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ي هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره‌ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر مي‌کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما مي‌کنم

حکایت کوتاه با مزه

سه ایرانی و سه امریکایی همسفر شدند. امریکاییها برای سوار شدن به قطار هر کدام ۱ بلیط تهیه کردند و ایرانیها فقط ۱ بلیط گرفتند.

یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند
اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.

آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند.

وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد.
چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا

ارسالی توسط دوست خوبم سمیرا رزاقی

زندگینامه کارل بنز

زندگینامه کارل بنز

کمتر کسی را سراغ داریم که با نام ماشین بنز آشنا نباشد و رویای داشتن آن را در سر نپروراند. بنز اولین خودرویی است که با سوخت بنزینی به حرکت درآمد. خالقش پسری بود خلاق و بااستعداد که در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. پدرش تعمیرکار و مکانیک موتورهای اتومبیل بود و پسرش عاشق تحصیل و علم. کارل بنز علی‌رغم این که پدرش بسختی معاش زندگی‌اش را تامین می‌کرد، توانست به همت والدینش به تحصیل ادامه دهد و قدم در دانشگاه بگذارد.

بقیه داستان را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید

ادامه نوشته

زندگی آرتمیس اولین دریانورد زن دنیا

کوتاه و خواندنی از آرتمیس، نخستین زن دریانورد ایرانی و اولین در جهان! (+عکس)

 

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می‌باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در...
بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

عید بهار چین

عید بهار چین

از9 فوریه سال جاری ایام عید بهار سنتی چین آغاز می‌شود. عید بهار در واقع همانند عید نوروز ایران عید میلی فرخنده و پرنشاط است. به طور کلی از قدیم الایام سال در تقویم کشاورزی چینی با 12 نام حیوان یعنی گاو، ببر، مار، موش، خوک، میمون، خرگوش، اسب، خروس، گوسفند، سگ و اژدها مشخص شده است. اژدها در عهد قدیم توتم ( یعنی روح یا موجود حافظ قبیله ملت چین به شمار می‌رفت.
در روایات قدیمی‌چین اژدها همواره به موجودی صاحب نیرو و قدرت جسورا و لبیباک ترسیم شده است و از دیدگاه مردم چنین روحیه ای دقیقا سمبل ایده ال ملت چین است. مردم اژدها این حیوان افسانه‌ای را می‌پرستند و آرزومندند تا اژدها خجستگی و میمنت را برایشان به همراه بیاورد.
از تاریخ عید بهار تاکنون 4 هزار سال می‌گذرد. در بیش از دو هزار ویک صد سا قبل از میلاد مردم زمان شرکت یک دور ستاره مشتری ( یعنی ژوپیتر) را یک ( تسئو) داستند و این عید را نیز " تسئو" می‌نامیدند. اما نام این عید در یک هزار سال قبل از میلاد به "نیان" یعنی پرحاصل تغییر کرد.
به رسم و عادت عامیانه در چین ایام عید بهار از 23 دسامبر شروع می‌شود و تاعید فانوس در تاریخ 15 ماه آینده خاتمه می‌یابد که جمعا سه هفته طول می‌کشد. به منظور گرامیداشت ایام عید از شهرها گرفته تا دهات، مردم فعالیتهای مختلفی را انجام می‌دهند و جشنهایی برپا می‌کنند. درروستاها کشاورزان به خانه تکانی و شستن البسه و لحاف وغیره می‌پردازند تا با پاکی و پاکیزگی به پیواز سال نو بروند. آنان همچنین خود را کیهای گوناگونی مانند مشکلات و آب نبات، کیک، گوشت و سبزیجات برای پذیرایی از مهمانان تهیه می‌کنند. درشهرهای بزرگ مقدمات عید نیز از مدتها قبل ازعید شروع می‌گردد. سازمانها و ادارات فرهنگی و گروههای هنری برنامه‌های هنری خود را آماده می‌سازند و در پارکها برنامه‌های تفریحی و بازی‌های گروهی جدید و بیشماری برای مردم انجام می‌شود. موسسات تجاری نیز برای اقناع مشتریان خود کالاها و اجناس متنوع را از کشورها و حتی خارج از چین وارد می‌کنند.
عید بهار چین همانند عید نوروز ایران عید ملی فرخنده و پرشکوه و پر نشاط است. به طور کلی در نواحی مختلف چین رسوم و عاداب سنتی برای برگزاری این عید متفاوت است.
اما ضیافت شام با حضور کلیه اعضای خانواده د رشب آستانه عید چه در شمال چه در جنوب کشور لازم و ضروری است. در جنوب این غذا غالبا از بیش از 10 خواراک تشکیل می‌شود که در میان آنها ماهی و خوراکی تهیه شده از خمیر لوبیا باید دیده شود. زیرا این دو خوراک در تلفظ به چینی با " مرفعه بودن " تقریبا یکی است. در شمال این غذا را اغلب " جیازه" یعنی گوشواره تشکیل می‌دهد. خانواده دراین شب در کنار یکدیگر به تهیه این خوراک سنتی مشغول می‌شوند. شایان یادآوری است که در میان خوراکهای سنتی عید بهار غذاهای شیرین از ارد برنج چسبیده به چینی " نیاگا" حتما باید موجود باشد. چه آنکه این نشانگر ارتقای دائمی‌سطح زندگی، گردهم آمدم و سعادتمندی اعضای خانواده است. در آستانه سال جدید به تقویم کشاورزی چین، مردم با سرور و شادی با سال گذشته وداع نموده و به پیشواز سال جدید میروند. دربعضی مناطق مردم به آتش زدن ترقه و آتش بازی هم می‌پردازند. ازاول سال نو اعضای خانواده ملبس به لباسهای زیبا و نو به استقبال مهمانان و یا دیدار از خویشاوندان و دوستان می‌پردازند.
آنان هنگام ملاقات جملات مبارکی چون " سال نومبارک" و " یا عید بهار مبارک باد "را می‌گویند و سپس به خوردن میوه و شکلات و چای مشغول می‌شوند و با هم گفت و گو می‌کنند. در ایام عید بهار برنامه‌های هنری و تفریحی جالب توجه و رنگارنگ است. دربعضی جاها اپراها و فیلمهای ویژه عید به معرض نمایش گذارده می‌شود و د ربعضی مناطق دیگر برنامه‌های هنری عامیانه نظیر رقص شیر، یان گو و رقص با چوب پا و غیره به این ترتیب محیطی مملو از وجد و شعف و شادی برهمه جا حکمفرما است. 
گفتنی است که برحسب کردن تابلوهای خونویسی ونقاشی‌های ویژه عید بهار روی دیوار، روشن کردن فانوس نیز از جمله برنامه‌های عید بهار است. درایام این عید جشن فانوس نیز جلوه ای خاص دارد.
فانوسهای رنگی درواقع از جمله هنرهای دستی و سنتی مردمی‌چین است. مردم با دست داشتن اشکال مختلف متنوع فانوسها که بر روی آن شکل حیوانات مناظر طبیعی و چهره‌های قهرمانان ترسیم شده است در یک جا جمع می‌شوند و شادی می‌کنند. البته پابه پای ارتقای سطح زندگی مردم، آنان ضمن حفظ رسوم وعاداب سنتی، برنامه‌های جدیدی به وجود آورده اند. برای نمونه جهاگردی و چین گردی به رسم نوین چینیها در ایام عید بهار بدل شده است.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

هفتمین شب ماه هفتم

هفتمین شب ماه هفتم

هفتمین روز ماه هفتم به تقویم سنتی چین به عنوان " روز عشق چین" در میان مردم رایج شد. این روز هم عید دختر، عید آرزوی کسب مهارت نامیده شد. در سالهای گذشته، این روز برای دختران چین مهمترین روز محسوب می‌شد.
طبق اساطیر چین، گاوچران و خانم بافنده در شب هفتم ماه هفتم در آسمان به وصل رسیدند. به همین دلیل، دختران نیز با آماده کردن سبدهای میوه دعا می‌کردند که مثل آن خانم بافنده عشق پایدار داشته باشند.
داستان گاوچران و خانم بافنده معروفترین داستان عشق چین به شمار می‌آید. می‌گویند: گاوچران پسر فقیری بود و با گاو خود زندگی می‌کرد. خانم بافنده دختر امپراتور آسمان بود. روزی خانم بافنده به دنیا هبوط کرد و گاوچران را دید.
آن دو نفر دوست و بتدریج عاشق دیگر شدند. خانم بافنده چون می‌خواست با گاوچران ازدواج کند، تصمیم گرفت دیگر به آسمان برنگردد. ولی به زودی امپراتور آسمان متوجه شد که دخترش گم شده و خیلی عصبانی شد. او نمی‌گذاشت که دخترش با مردم عادی ازدواج کند. خانم بافنده  نمی‌توانست از پدرش سرپیچی کند و به آسمان رفت. بدین جهت، زن و شوهر پرعاطفه از هم جدا شد. گاوچران نمی‌خواست خانمش او را ترک کند و دنبال خانم بافنده رفت. نزدیک بود که پیدایش کند، ولی امپراتور  به آسمان آمد و بین دو نفر یک جاده شیری وسیع گذاشت تا آنها نتوانند از آن عبور کنند. گاوچران و خانم بافنده فقط یکدیگر را نگاه می‌کردند و گریه می‌کردند.
روزها گذشت، گاوچران و خانم بافنده  آنجا ماندند. آخر عشق وفادار آنها امپراتور آسمان را تخت تاثیر قرار داد. او دستور داد: در هفتمین روز ماه هفتم، به وسیله کلاغ زاغی پلی روی جاده شیری گذاشته شود تا گاوچران و خانم بافنده همدیگر را ملاقات کنند.
بدین جهت در این شب، جوانان جمع می‌شود و به آسمان نگاه می‌کنند. مثل اینکه گاوچران و خانم بافنده را می‌بینند و به آنها تبریک می‌گویند.
دختران خانم بافنده را فرشته بافنده می‌دانستند و دلشان می‌خواست مثل او ماهر باشند و عشق پایدار داشته باشند. بعدا آنها با شادی میوه می‌خوردند و باهم صحبت می‌کردند.
یک بازی مخصوص هم در میانشان رواج داشت. یعنی مسابقه دادن تا ببینند کدام یک نخ کردن سوزن را بهتر بلد هستند. کسی که شکست می‌خورد باید هدیه کوچک به دیگران بدهد. هدف این بازی تنها مسابقه نیست بلکه جالبتر کردن عید است.


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

خیانت مطبوع

جک و دوستش باب تصميم مي گيرندبرای تعطيلات به اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند
پس از دو سه ساعت رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است
زني بسيار زيبا در را باز مي کند. مردان که محو زيبايي  زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
 زن جذاب با صدايي دلنشين گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله اين است که من به تازگي بيوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسايه ها بدگويي و شايعه پراکني را آغاز مي کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشيد، برای اين که چنين مساله ای پيش نيايد ما مي تونيم در استبل بخوابيم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بيدار کردن شما راه خود را به طرف پيست اسکي ادامه خواهيم داد
 
زن صاحبخانه مي پذيرد و آن دو مرد به استبل مي روند و شب را به صبح مي رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه
 مي افتند

------------ --------- --------- ------
 حدود نه ماه بعد جک نامه ای از يک دادگاه دريافت مي کند در آغاز نمي تواند نام و نشانيهايي که در نامه نوشته بود را به ياد آورد اما سر انجام پس از کمي فشار به حافظه مي فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که يک شب
 توفاني به آنها پناه داده بود

 پس از خواندن نامه با سرگرداني و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسيد: باب، يادت مياد اون شب زمستاني که در راه پيست اسکي گرفتار توفان شديم و به خانه ی آن زن زيبا و تنها رفتيم؟
 
باب پاسخ داد: بله

جک گفت: يادته که ما در استبل و در ميان بو و پشگل اسب و قاطر خوابيديم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حديثي در نيايد؟
 
باب اين بار با صدايي لرزانتر پاسخ داد: آره.. يادمه

جک پرسيد: آيا ممکنه شما نيمه شب تصادفي به درون کاخ رفته باشيد و تصادفي سری به آن زن زده باشيد؟
 
باب سر به زير انداخت و گفت: من ... بله...من...

جک که حالا ديگر به همه چيز پي برده بود پرسيد: باب ! پس تو ... تو  تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفي کرده ای؟؟...تا من .. بهترين دوستت را ..

جک ديگر از شدت هیجان نمي توانست ادامه دهد... ،  باب که از شرم و ناراحتي سرخ شده بود گفت .. جک... من مي تونم توضيح
 بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط مي خواستم .. فقط...حالا چي شده مگه؟
  .
 .
 .
 .
 .
 جک احضاريه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگي مرده و همه چيزش را برای من به ارث گذاشته

جملات راهگشا

سازنده ترین کلمه گذشت است...آنرا تمرین کن.

پر معنی ترین کلمه ما است...آنرابه کارببند.

عمیق ترین کلمه عشق است...آنرا ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه تنفراست...ازبین ببرش.

سرکش ترین کلمه هوس است...باآن بازی نکن.

خودخواهانه ترین کلمه من است...ازآن حذرکن.

ناپایدارترین کلمه خشم است...آنرا فرو ببر.

بازدارترین کلمه ترس است...باآن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه کار است...به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه طمع است ... آنرا بکش.

سازنده ترین کلمه صبر است،برای داشتنش دعاکن.

روشن ترین کلمه امید است...به آن امیدوارباش.

ضعیف ترین کلمه حسرت است...آنرانخور.

توانا ترین کلمه دانش است... آنرا فراگیر.

محکم ترین کلمه پشتکاراست...آنرا داشته باش.

سمی ترین کلمه غرور است... بشکنش.

سست ترین کلمه شانس است به آن امیدنداشته باش.

شایع ترین کلمه شهرت است ...دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه لبخند است...آنراحفظ کن.

حسرت انگیزترین کلمه حسادت است ازآن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه تفاهم است...آنرا ایجاد کن.


از قديم گفتند كه يارو عجب چرچيليه ها

از قديم گفتند كه يارو عجب چرچيليه ها

اين چرچيل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسيار حاضر جوابي هم بوده. و البته چيزي هم که واضحه اين بوده که رابطه خوبي با خانمها نداشته و خيلي مايل بوده توي ذوقشون بزنه.
نانسى آستور (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.
چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!
------------ --------- --------- --------- --------
در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)
(در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد!
چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت:
خانم �. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم تو چه غلطى مى‌کنى ..!

۱۰ راز از ذهن انسان

۱۰ راز از ذهن انسان

1- خواب ديدن
اگر از 10 نفر بپرسيد که خواب‌ها و روياهاى انسان از چه تشکيل شده‌اند، احتمالاً 10 پاسخ متفاوت دريافت مي‌کنيد. علتش اين است که دانشمندان هنوز سرگرم کشف اين معما هستند. يک احتمال: خواب ديدن از طريق تحريک حرکت سناپس‌ها بين سلول‌هاى مغز، به تمرين دادن مغز مي‌پردازد. يک نظريه ديگر اين است که خواب‌هاى افراد درباره وظايف و هيجاناتى است که در طول روز به آن پرداخته و اين فرايند مي‌تواند به استحکام افکار و خاطرات کمک کند. به طول کلّى، دانشمندان توافق دارند که خواب ديدن در خلال عميق‌ترين بخش خواب که حرکات سريع چشم (REM) خوانده مي‌شود اتفاق مي‌افتد.


2- خوابيدن
مي‌خواهيم درباره چيزى صحبت کنيم که بيش از يک چهارم عمر هر انسان صرف آن مي‌شود. هنوز دليل به خواب رفتن به صورت معما باقى مانده است. چيزى که دانشمندان مي‌دانند اين است که: خوابيدن براى بقاى پستانداران جنبه حياتى دارد. بي‌خوابى فزاينده مي‌تواند به تغيير خلق و خو، توهّم‌زدگى و در حالت‌هاى خاص، حتى به مرگ منجر شود. خواب داراى دو وضعيت است: حرکات غيرسيريع چشم (NREM) که در خلال آن، مغز فعاليت کم سوخت و سازى انجام مي‌دهد و حرکات سريع چشم (REM) که در خلال آن، مغز بسيار فعّال است. برخى دانشمندان فکر مي‌کنند که خواب NREM به بدن استراحت مي‌دهد و شبيه خواب زمستانى باعث ذخيره انرژى مي‌گردد و خواب REM مي‌تواند به سازماندهى خاطرات کمک کند. البته اين ايده هنوز اثبات نشده است و روياهايى که در خلال خواب REM به وقوع مي‌پيوندد هميشه ارتباطى به خاطرات ندارد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


3- احساسات خيالى
تخيمن زده مي‌شود که در حدود 80 درصد حس‌هايى که در ناحيه اندام‌هاى قطع شده بدن وجود دارد مانند گرما، خارش، فشار و درد، برآمده از «اندام‌هاى گمشده» هستند. افرادى که اين پديده «اندام خيالي» را تجربه مي‌کنند، حسى که دارند درست مانند اين است که آن اندام جزئى از بدن آن‌هاست. يک توضيحى که در اين مورد وجود دارد اين است که عصب‌هاى ناحيه عضو قطع شده، ارتباط جديدى با نخاع برقرار مي‌کنند و به فرستادن علائم (سيگنال) به مغز ادامه مي‌دهند، درست مانند هنگامى که عضو قطع شده سرجايش وجود داشت. احتمال ديگرى که داده مي‌شود اين است که مغز طورى برنامه‌ريزى شده است با بدن کامل کار کند. به عبارت ديگر، احتمال داده مي‌شود که مغز، الگويى از يک بدن کامل با تمام اجزاء و اندام‌ها را در خود نگهدارى مي‌کند.


4- کنترل مأموريت
ساعت بيولوژيک بدن که در هيپوتالاموس مغز قرار دارد، برنامه‌ريزى فعاليت‌هاى بدن براى يک ريتم 24 ساعته را بر عهده دارد. واضح‌ترين اثر اين ريتم، چرخه خواب- بيدارى است امّا ساعت بيولوژيک بر روى دستگاه گوارش، دماى بدن، فشار خون و توليد هورمون‌هاى نيز تأثير دارد. پژوهشگران دريافته‌اند که شدّت نور مي‌تواند از طريق تنظيم هورمون ملاتونين، اين ساعت را عق يا جلو ببرد. تحقيقات بر روى اين که آيا مکمل‌هاى غذايى حاوى ملاتونين مي‌توانند از خستگى پرواز ناشى از اختلاف ساعت جلوگيرى کنند يا نه ادامه دارد.


5- خاطرات
انسان‌ها معمولاً برخى اتفاقات را به سختى فراموش مي‌کنند، مثل اولين روز مدرسه يا نخستين ملاقات با همسر. سوال اين است که اين فيلم‌هاى سينمايى چگونه در ذهن انسان نگهدارى مي‌شود؟ دانشمندان با استفاده از تکنيک‌هاى تصويربردارى از مغز در حال کشف سازو کار مسئول ايجاد و ذخيره‌سازى خاطرات هستند. يافته‌هاى کنونى نشان مي‌دهد که ناحيه هيپوکامپوس که درون غشاء خاکسترى مغز قرار دارد مي‌تواند به صورت جعبه خاطرات عمل کند.


6- معما
خنده يکى از رفتارهاى انسان است که درک بسيار اندکى از آن وجود دارد. دانشمندان دريافته‌اند که در خلال يک خنده از ته دل، سه قسمت از مغز فعّال مي‌شود: بخش تفکّر که به شما کمک مي‌کند معنى شوخى يا جوک را درک کنيد، بخش حرکت که به عضلاتتان دستور حرکت مي‌دهد و ناحيه هيجانات که حس «شادي» را بيرون مي‌کشد. امّا چيزى که هنوز ناشناخته مانده اين است که چرا يک نفر به يک جوک احمقانه مي‌خندد در حالى که فرد ديگرى موقع تماشاى يک فيلم ترسناک خنده‌اش مي‌گيرد. به گفته يکى از پژوهشگران، خنده واکنشي است به ناهمخوانى و ناسازگارى (داستان‌هايى که از انتظارات متعارف پيروى نمي‌کنند). تنها چيزى که مشخص است اين است که خنده حال ما را بهتر مي‌کند.


7- طبيعت درمقابل تربيت
در جدال ديرپاى مربوط به اين که آيا افکار و شخصيت، توسط ژن‌ها کنترل مي‌شود يا محيط، دانشمندان به شواهدى دست يافته‌اند که نشان مي‌دهد پاسخ اين سوال يکى يا هر دوى آن‌هاست! قابليت مطالعه ژن‌هاى يک فرد، بسيارى از خصوصيات و ويژگي‌هاى انسان را نشان داده است که ما کنترل اندکى بر روى آن‌ها داريم و در عين حال، در بسيارى از زمينه‌ها، نشان داده شده است که تربيت، تأثيرى قوى بر اين که ما که هستيم و چه مي‌کنيم داشته است.


8- ميرائى
زندگى جاويد فقط در هاليوود وجود دارد ! امّا سوال اين است که چرا انسان پير مي‌شود؟ همه ما با يک جعبه ابزار عالى به دنيا مي‌آئيم که پر است از سازوکارهاى مقابله با بيماري‌ها، به نحوى که ممکن است فکر کنيم مي‌تواند ما را در مقابل انواع بيماري‌ها محافظت کند. امّا با افزايش سن، سازوکار ترميمى بدن از فرم خارج مي‌شود. در واقع، مقاومت ما در برابر صدمات جسمى و استرس کاهش مي‌يابد. نظريه‌هايى که در مورد علّت سالخوردگى انسان وجود دارد را مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد: 1) پا به سن گذاشتن مانند ساير ويژگي‌هاى انسان، ممکن است بخشى از ژنتيک انسان باشد که طبق برنامه‌ريزى خاصى اتفاق مي‌افتد و 2) در يک ديدگاه کمتر خوش‌بينانه، پا به سن گذاشتن، علّت خاصى ندارد و در نتيجه صدمات سلّولى که در طول زندگى به وقوع مي‌پيوندد، پيش مي‌آيد. تعداد زيادى از دانشمندان فکر مي‌کنند که علم نهايتاً پا به سن گذاشتن را به تأخير خواهد انداخت و حداقل طول عمر را به دو برابر طول عمر فعلى خواهد رساند.

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

9- انجماد
زندگى جاويد ممکن است واقعيت نداشته باشد امّا يک رشته جديد به نام کرايونيکس (Ceyonics) مي‌تواند به برخى از انسان‌ها دو بار حيات اعطاء کند. در مراکز کرايونيکس، بدن انسان‌ها را پس از مرگ در خمره‌هايى پر از نيتروژن مايع در دماى منهاى 78 درجه سانتيگراد قرار مي‌دهند. ايده‌اى که وجود دارد اين است که فردى که بر اثر يک بيمارى که فعلاً لاعلاج است فوت شده مي‌تواند در آينده هنگامى که درمان آن بيمارى کشف شد، يخ‌گشايى و احياء شود. هم اکنون بدن تد ويليامز، بازيکن شاخص و معروف بيس‌بال در يکى از مراکز کرايونيکس در آريزونا منجمد شده است. البته فعلاً هيچيک از بدن‌هايى که بدين ترتيب منجمد شده‌اند احياء نشده‌اند زيرا اين فناورى هنوز به وجود نيامده است ولى دانشمندانى که در اين زمينه کار مي‌کنند اميدوارند در آينده به اين فناورى دست يابند.


10- هشيارى و آگاهى
هنگامى که صبح از خواب برمي‌خيزيد، متوجه مي‌شويد که خورشيد طلوع کرده است، صداى پرندگان را مي‌شنويد و هواى تازه را برروى پوست صورت خود حس مي‌کنيد. به عبارت ديگر، هوشيار هستيد. اين موضوع پيچيده از ديرباز در جوامع علمى مطرح بوده است. اخيراً دانشمندان علم اعصاب، هشيارى را به عنوان يک موضوع پژوهشى واقعى مورد توجه قرار داده‌اند. بزرگترين معما در اين حوزه توضيح اين مسأله بوده است که چگونه فرايندها در مغز به تجربيات ذهنى مي‌انجامند. تا کنون دانشمندان توانسته‌اند ليست بالا بلندى از سؤالات را تهيه کنند.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

علت نامگذاری ماه اوت(اگوست)

داستان شنيدني نامگذاري ماه اوت
(آگست ـ اوگوست)

اوگوستوس

اوت (آگست ـ اوگوست)، هشتمين ماه ميلادي در تقويم گريگوري، از امروز آغاز مي شود كه نامگذاري آن داستاني جالب دارد، از اين قرار:
    در تقويم رومي كه به دستور «ژوليوس سزار» تدوين شده بود و در آن تقويم، كه «سال» بمانند تقويم ايرانيان از مارس آغاز مي شد، ماه اوت فعلي ماه ششم بود و Sextilis (ماه ششم) خوانده مي شد. ماه پيش از آن را به اين مناسبت كه ژوليوس سزار در آن به دنيا آمده بود، ژولاي (جولاي ـ ژوئيه) نامگذاري كرده بودند كه پس از گذشت بيش از دو هزار سال به همين نام باقي مانده است.
پس از سزار، پسر خوانده او «گايوس اوكتاويوسGaius Octavius» به سمت امپراتور انتخاب شد و سزار اوكتاويانوس نام گرفت. سناي روم پس از غلبه اوكتاويانوس بر مخالفين و در صدر آنان ماركوس آنتونيوس و كلئوپاترا ملكه يوناني تبار مصر، وي را لقب «اوگوستوسAugustus» داد و پيشنهاد او را كه به تنهايي حكومت كند و شريك نداشته باشد تصويب كرد. گام بعدي اوگوستوس كه پا در جاي پاي پدر خوانده اش مي گذارد، قرار دادن نام خود بر يكي از ماههاي سال بود و ماه ششم را كه متعاقب ماه ژولاي (ماه ژوليوس سزار) بود برگزيد و آن را «اوگوست» ناميد كه هنوز باقي مانده است. كار بعدي او كه خودخواهي محض خوانده شده است اين بود كه اعلام كرد ماه اوگوست بايد مانند ماه ژولاي 31 روزه باشد تا دست كمي از ماه ژوليوس سزار نداشته باشد كه عملي شده است و به اين ترتيب، سال ميلادي كه خورشيدي است داراي هفت ماه 31 روزه است!.
اوگوستوس پس از 40 سال حكومت در نوزدهم اوگوست (ماهي كه به نام خودش بود) در سال 14 ميلادي درگذشت.
از كارهاي ديگر اوگوستوس كه به ميراث باقي مانده و برخي از دولتها در طول تاريخ و تا به امروز از آن استفاده كرده اند، اصطلاح «صلح رومي (Pax Romana)» است. وي مي گفت كه دولت روم با هيچ دولتي سر جنگ ندارد و تجاوزي از ناحيه روم صورت نمي گيرد و جنگهايي كه انجام مي شود، تنها به خاطر صلح و حفظ امنيت اتباع روم است و تعرض محسوب نمي شوند!.

استاد  و  دانشجو


دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به ‏استادش گفت: قربان،
شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب ‏داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم.
دانشجو ادامه داد: بسيار ‏خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب
صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم ‏در غير اينصورت از شما ميخواهم به
من نمره كامل اين درس را بدهيد.
‏استاد قبول ‏كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست،
منطقي است ولي قانوني ‏نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و ‏مجبور شد نمره كامل درس
را به آن دانشجو بدهد.
‏بعد از مدتي استاد با بهترين ‏شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و
شاگردش بلافاصله جواب داد:

‏قربان شما 63 ‏سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته
قانوني است ولي منطقي ‏نيست.
‏همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.
واين‏حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس
را رد ميشد ‏نه قانوني است و نه منطقي

نکته‌های طلایی آرامش

نکته‌های طلایی آرامش

 

 

- سعی کنید به شکست به عنوان راه جدیدی بنگرید. راهی که شما را به تفکر پیرامون بازسازی و تولد دوباره، راهنمایی می‌کند.

- اگر قبول کنید که آن‌چه برای‌تان پیش می‌آید، به‌وسیله‌ی حکمت خداوند تعیین شده، دیگر از وقوع هیچ حادثه‌ی بدی، سراسیمه نمی‌شوید و نگرانی به دل خود، راه نمی‌دهید.

- فکر نکنید که از شما گذشته و یادگرفتنِ هنری تازه، خاص جوان‌ترهاست. برای آموختن نقاشی، موسیقی، شعر، داستان و نمایش، سن و سال مهم نیست بلکه علاقه، اهمیت دارد. فراموش نکنید هیچ آرام‌بخش اعصابی، هیچ آمپول خواب‌آوری و هیچ لالایی، آرام‌بخش‌تر از نگاه‌کردن به ساخته‌ی دست خودتان نیست.

- سعی کنید در محیط کار با کسی بیش از آن‌چه که لازم است، صمیمی نشوید. در برابر افرادی که سعی دارند بیش از آن‌چه که لازم است راجع به شما بدانند، تنها به لبخندی اکتفا کرده و آن‌گاه، روند صحبت را تغییر دهید.

- میز کار خود را تمیزکرده تا فردا صبح، آسوده‌تر به کار خود بپردازید. هرگز چند کار را با هم انجام ندهید، بلکه کاری را شروع کرده، به پایان برسانید و بعد به سراغ کار دیگری بروید.

- ساعتی یک‌بار از جای خود بلند شوید و کمی راه بروید تا زانوهای‌تان خسته نشوند. سعی کنید از صرف غذاهای پرچرب و سنگین بپرهیزید و خوراکی‌های ساده و پرانرژی مصرف کنید.

- صبح‌ها به جای کیک، میوه یا آب‌میوه بخورید. از خوردن بیش از سه فنجان چای در محل کار، خودداری کنید، زیرا اعصاب را تحریک‌کرده و خستگی می‌آورد. به جای آن، آب بخورید.

- خود را همان‌گونه که هستید، بپذیرید. سعی نکنید شخصیتی جز آن‌چه که هستید را به دیگران معرفی کنید و از خود، چهره‌ای جدید بسازید. با لحن عادی خود، صحبت کنید تا دیگران شما را بشناسند و همان‌گونه که هستید، قبول‌تان کنند.

- اولین گام برای رسیدن به آرامش، این است که به‌طور دقیق، مجسم کنید چه می‌خواهید. تا زمانی که آرزو و خواسته‌ی خود را نشناخته‌اید، هرگز نمی‌توانید آن را عملی کنید. دومین گام، عمل‌کردن به خواسته است.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

- برای انجام هر کاری، چه ساده و چه مشکل، چه حیاتی و چه پیش‌پا افتاده، لازم است با تمایل و رغبت هرچه تمام‌تر، جلو بروید وگرنه با برداشتن گام‌های بی‌تفاوت و بی‌انگیزه، هرگز به سرمنزل مقصود، نخواهید رسید.

- به دیگران احترام بگذارید تا به شما احترام بگذارند. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت بدهید و در جهت منفعت‌های آنان بکوشید.

- «ریلکسیشن»، تکنیکی برای آرام کردن عضله‌های بدن است و شما با استفاده از آن می‌توانید از تنش و فشاری که بر بدن‌تان وارد شده، رها شوید و ذهن خود را نیز آرام کنید.

- مسایلی در زندگی وجود دارند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را پیش‌بینی کند یا از وقوع آن‌ها جلوگیری نماید. در صورت بروز چنین اتفاق‌هایی، کاری از شما برنمی‌آید، بنابراین خود را عذاب ندهید و حرص و جوش نخورید.

- می‌توانید زندگی، کار و فرزندتان را در دل، به خدا بسپارید و با خیال راحت به امور خود بپردازید. البته این بدان معنا نیست که خودتان هیچ تلاشی نکنید! بلکه بعد از تلاش و کوششِ همیشگی، نتیجه را به او واگذار کنید و بدانید که او از همه، عالم‌تر و داناتر است.

- وظیفه‌های بیش از حد به خود محول نکنید و اشتباه‌های خود را ببخشید.

- بدن، همیشه پیام‌هایی به ما می‌دهد که اغلب به آن‌ها توجه نمی‌کنیم. برای نمونه گاهی وقت‌ها، در میانه‌ی روز، ناگهان احساس خستگی می‌کنیم. به جای نادیده گرفتن این حس، بهتر است میوه‌ای خورده و ببینیم آیا آن خستگی به‌خاطر پایین‌آمدن میزان قند خون بوده یا خیر.

دکتر محمد سیدا

من از خدا خواستم ...

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comمن از خدا خواستم ...

 

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

  خدا گفت : نه

 

 

  آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه

 

  روح تو کامل است . بدن تو موقتی است  

 

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

  خدا گفت : نه

 

 

  شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است

 

  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

  خدا گفت : نه  

 

  من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد

 

 

من از خدا خواستم تا از درد ها
 آزادم سازد

  خدا گفت : نه

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

  درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد

 

 

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

  خدا گفت : نه

 

  تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

  خدا گفت : نه

 

 

  من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

    خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

    امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده

مقبره حضرت یوسف

مقبره حضرت یوسف

درمورد محل دفن حضرت يوسف(ع)شيخ طبرسي(ره)درتفسيرخود نقل كرده:چون حضرت يوسف ازدنيا رفت،اورا درتابوتي ازسنگ مرمر نهاده و ميان رود نيل دفن كردند وعلتش اين بود كه چون آنحضرت ازدنيا رفت،مردم مصربه نزاع برخاسته وهردسته اي مي خواستند تا جنازه آن حضرت را در محله خود دفن كنند واز بركت آن پيكرمطهر بهره مند گردند وسرانجام مصلحت ديدند جنازه را دررود نيل دفن كنند تا آب نيل ازروي آن بگذرد وبه همه شهر برسد تا مردم در اين بهره يكسان باشند وبركت آن جنازه بطور مساوي به همه مردم برسد،واين قبرتا زمان حضرت موسي(ع)هم چنان دررود نيل بود تا وقتي كه آن حضرت بيامد واو را از نيل بيرون آورد وبه فلسطين برد

از ورود انگليسي ها براي استقرار در آمريكاي شمالي 400 سال گذشت.

از ورود انگليسي ها براي استقرار در آمريكاي شمالي 400 سال گذشت.

26 آوريل سال 1607 ميلادي سه كشتي انگليسي به رياست كاپيتان كريستوفر نيوپورت با 104 مرد و پسر به آمريكاي شمالي رسيدند و لنگر انداختند و اين محل را به نام پسر ارشد پادشاه انگلستان، دماغه هنري (كيپ هنري) نامگذاري كردند كه اينك جزئي از شهر ساحلي 600 هزار نفري �ويرجينيا بيج� است و از زمان جنگ جهاني اول، دولت آمريكا در همان محل (فرست لندينگ) يك پايگاه نظامي به نام �فورت ستوري� تاسيس كرده است. اين دماغه مدخل خليج �چه ساپيك� را تشكيل مي دهد. اين مهاجران که مسافت انگلستان تا قاره آمريکا را در 144 روز دريانوردي کرده بودند سه روز در کيپ هنري ماندند و يک باريکه آب به نام �لين هيون� را مورد بازديد قراردادند. اين سه كشتي سپس در باريکه جنوبي خليج چه ساپيک (که خودشان نام جيمز ريور بر آن نهاده بودند) به حرکت درآمدند و پس از طي مسافتي معادل چهل مايل در محلي كه به نام پادشاه وقت انگلستان �جيمز تاون� نام نهاده شده فرود آمدند، يك قلعه چوبي ساختند و پايه كشور �ايالات متحده� در آنجا گذارده شد كه اينك 300 ميليون جمعيت دارد كه جز يك ميليون بومي (سرخپوست)، بقيه مهاجر هستند. پيش از ورود انگليسي ها، جمعيت بوميان بالغ بر 20 ميليون نوشته شده است. قبل از اين دسته، يك دسته انگليسي ديگر در جزيره �رونوك� واقع در ساحل كاروليناي شمالي پياده شده بودند كه ديگر اثري از آنان به دست نيامده است. 13 سال بعد هم دسته ديگري از انگليسيها در پليموت ماساچوست مستقر شدند و .... اسپانيايي هاي 115 سال زودتر از انگليسيها وارد قاره آمريكا شده بودند.
    به مناسبت 400 ساله شدن استقرار انگليسي ها در آمريكاي شمالي، المثناي آن سه كشتي كه در سالهاي اخير ساخته شده است در همان روز و ساعت (ساعت 9 بامداد 26 آوريل 2007) وارد كيپ هنري شدند (عكس زير):

تاثیر کلمات روی انسان

تاثیر کلمات روی انسان

روزي مرد نابينايي روي پله‌ ساختماني نشسته بود و کلاه و تابلويي در کنارش قرار داشت.روي تابلو خوانده مي شد:من نابينا هستم لطفا کمک کنيد.روزنامه نگاري از کنار او مي گذشت.نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد نابينا اجازه بگيرد تابلويش را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت سپس آنجا را ترک کرد. عصر آن روز،روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابينا پر از سکه و اسکناس شده است. مرد نابينا از صداي قدمهاي او روزنامه نگار را شناخت و از او خواست که بگويد بر روي تابلو چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد نابينا هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:

امروز بهار است، ولي من نمي توانم آن را ببينم !!!!!                                                    

روانیان را چگونه تشخیص میدهند؟

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

زادروز داوينچي و بوتروك

زادروز داوينچي و بوتروك
 و سالگرد در گذشت سارتر

داوينچي

15 آوريل زادروز �لئوناردو دا وينچي� هنرمند و دانشمند ايتاليايي است كه بسال 1452 در �وينچي� وافع در 30 كيلومتري فلورانس به دنيا آمد و در سال 1519 درگذشت. آثار هنري متعدد از او باقي مانده از جمله تصوير �مونا ليسا�. اخيرا بانويي که دا وينچي تصوير او را ترسيم کرده و اين تصوير به موناليسا شهرت يافته شناخته شده است. دا وينچي در عين حال يك رياضيدان بود و نخستين كسي است كه طرح هلي كوپتر را كشيده است.
    
    --- در اين روز در سال 1766 فردريك بوتروك Friedrich Bouterwek فيلسوف آلماني به دنيا آمد و آثار متعدد از او باقي است از جمله خاطرات ده جلدي اش. بوتروك در آغاز از پيروان فلسفه �كانت� بود كه بعدا راه ديگري در پيش گرفت.
    
    --- ژان پل سارتر انديشمند فرانسوي قرن 20 و از اصحاب فلسفه اگزيستانسياليسم 15 آوريل 1980 در گذشت. وي 75 سال عمر كرده بود. سارتر در باره �بودن و زيستن� و اين كه آدم محكوم است كه آزاد باشد و همچنين بي تفاوتي ها در قبال انسانيت بحث كرده و نظر داده است. سارتر از فلاسفه چپگرا است و درموارد متعدد عقايد او با نظرات ماركس تفاوت زياد ندارد.

طرح هلي كوپتر از داوينچي

تست فیلتر سه گانه

تست فیلتر سه گانه

در يونان باستان ، سقراط تا حد زيادي به دانشمندي اشتهار داشت. روزي يكي از آشنايان فيلسوف بزرگ به ديدارش آمد و گفت : مي داني  درباره دوستت  چه شنيده ام ؟
سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن ، قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذراني كه به آن تست فيلتر سه گانه مي گويند.
آشنا پرسيد: فيلتر سه گانه ؟
سقراط ادامه داد: قبل از اينكه با من درباره دوستم صحبت كني، شايد بد نباشد كه چند لحظه صبر كني و چيزهايي را كه مي خواهي بگويي فيلتر كني . به همين خاطر به اين امتحان، تست فيلتر سه گانه مي گويم.
 اولين فيلتر، حقيقت است. تو كاملا مطمئني مطالبي كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و... 
سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.
حالا دومين فيلتر را امتحان مي كنيم، دومين فيلتر نيكي است. چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟
مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... .
سقراط ادامه داد: خُب، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي. هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيلتر باقي مانده: فيلتر فايده. مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟ مرد جواب داد: نه، نه واقعاً.
سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگويي نه حقيقت است نه خوبي دارد و نه فايده اي دارد، پس چرا اصلاً بگويي ؟؟؟

منبع: دوست بسیار عزیزم سمیرا رزاقی

اولین عكس‌ها از «مرد دوهزارچهره»

اولین عكس‌ها از «مرد دوهزارچهره»

مهران مدیری

مدیر تولید مجموعه تلویزیونی «مرد دوهزار چهره» معتقد است «مهران مدیری» شیوه كار خود را به خوبی بلد است و در ساخت سریال جدید خود به سمت حاشیه نمی‌رود.

عبدالرضا شهباززاده در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس درباره مجموعه «مرد دوهزار چهره» به كارگردانی «مهران مدیری» كه در ایام نوروز از شبكه سه سیما پخش خواهد شد، گفت: این سریال در ادامه سریال «مرد هزار چهره» است و شروع داستان با انتهای داستان قبلی است.

وی افزود: در این سریال مسعود شصت‌چی درگیر پنج موقعیت جدید خواهد شد كه كاملا با داستان قبلی متفاوت است و مخاطب درگیر داستانی جدید خواهد شد.

در مملكت ما هر كار طنزی كه ساخته شود، حرف و حدیث‌های خود را دارد و ما هرقدر هم كه مواظبت كنیم كه خطایی نداشته باشیم، باز هم عده‌ای هستند كه برای مضامین كار حاشیه درست كنند.

شهباززاده با بیان این كه ساخت «مرد دوهزار چهره» به مراتب سخت‌تر از «مرد هزار چهره» است، اظهار داشت: ما در این كار پیش تولید نداشتیم و در دل تولید كار پیش تولید نیز انجام شد. تعدد لوكیشن‌ها هم به‌ مراتب بالا بود و ما تا به‌حال 20 لوكیشن داشته‌ایم كه یكی از آنها فرودگاه امام خمینی(ره) بوده است و احتمالا در حدود ده لوكیشن دیگر نیز كار پی‌گیری خواهد شد.

مهران مدیری

وی درباره احتیاط مهران مدیری در ساخت «مرد دوهزار چهره» با وجود شایعات و سؤتفاهم‌هایی كه پیرامون «مرد هزار چهره» پیش آمد، تصریح كرد: در مملكت ما هر كار طنزی كه ساخته شود، حرف و حدیث‌های خود را دارد و ما هرقدر هم كه مواظبت كنیم كه خطایی نداشته باشیم، باز هم عده‌ای هستند كه برای مضامین كار حاشیه درست كنند.

مدیر تولید مجموعه تلویزیونی «مرد دوهزار چهره» در ادامه گفت: ما در ساخت سریال در چارچوب قوانین، مقررات و اهداف صدا و سیما پیش می رویم و تلاش می‌كنیم تا حرف و حدیثی در كار پیش نیاید.

وی درباره خطوط قرمز در موقعیت‌ها و میزان نزدیك شدن سریال به این خطوط نیز اظهار داشت: مهران مدیری خطوط قرمز را می‌شناسد و این نكات را به خوبی رعایت كرده و تلاش می‌كند تا از این لحاظ مشكلی در كار پیش نیاید.

وی درباره پیشرفت كار نیز گفت: تا به حال حدود 8 قسمت از كار آماده شده و ما تلاش می‌كنیم تا تصویربرداری را تا 29 اسفندماه به پایان برسانیم. البته این كار مستلزم مهیا بودن شرایط است وگرنه كار تا اوایل فروردین ماه ادامه خواهد داشت. البته طبق برنامه‌ریزی‌ها كار به مرحله روز پخش نخواهد رسید.

شهبار زاده در پایان گفت‌وگوی خود از علی رضایی جانشین تولید و افرادی كه در ساخت این سریال با مهران مدیری همكاری می‌كنند، تشكر كرد و گفت: افراد بسیاری هستند كه در پشت دوربین تلاش می‌كنند تا آثار مهران مدیری با چنین كیفیتی ساخته شوند و من به نوبه خود از همه آنها تشكر می‌كنم.

ناگفته های اسکار

اولین مراسم اعطای جوایز اسكار روز ‌١٦ می ‌١٩٢٩ در هتل «روزولت» هالیوود برگزار شد تا برترین‌های سال‌های ‌١٩٢٧ و ‌١٩٢٨ برای فعالیت‌های چشم‌گیر در سینما مورد تقدیر قرار بگیرند.
آكادمی اسكار از ‌٥ هزار و ‌٨٣٠ عضو تشكیل شده است كه با آراء خود، برندگان هرساله بخش‌های مختلف این جایزه معتبر را انتخاب می‌كنند. در این میان، بازیگران با هزار و ‌٣١١ نفر، بیشترین حضور را دارند.

نام رسمی مجسمه اسكار، «نشان لیاقت آكادمی» است كه یك تندیس طلایی بر روی یك پایه فلزی مشكی‌رنگ است كه ‌٣٤ سانتی‌متر بلندی و ‌٣/٨٥ كیلوگرم وزن دارد. تا پیش از برگزاری دوره هشتادم اسكار، مجموعا دو هزار و ‌٦٨٧ جایزه‌ اسكار اعطا شده است و بیش از ‌٢٩٠ بازیگر موفق به دریافت آن شده‌اند كه ‌١٤١ تن از آنان هنوز در قید حیات هستند.
در این میان، برخی بازیگران، فیلم‌ها و كارگردانان هستند كه هر یك به دلیلی، حائز ركوردی جالب در كسب جوایز اسكار هستند.
 
در ذیل نگاهی به ركوردهای جاودانه جوایز اسكار طی ‌٨٠ دوره برگزاری آن می‌اندازیم:
**تاكنون پیرترین كارگردانی كه موفق به كسب جایزه اسكار شده است، «كلینت ایست‌وود»، كارگردان سرشناس آمریكایی است كه سال ‌٢٠٠٤ در سن ‌٧٤ سالگی موفق شد برای فیلم «دختر میلیون دلاری» جایزه اسكار را دریافت كند.
پس از او، «رومن پولانسكی» قرار دارد كه سال ‌٢٠٠٢ در سن ‌٦٩ سالگی توانست برای فیلم «پیانیست» این جایزه ارزشمند را به‌دست آورد. «جورج كوكور»، «مارتین اسكورسیزی» و «جان فورد» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.
**در سوی مقابل، جوان‌ترین كارگردان برنده اسكار «نورمن تاروگ» است كه در سال ‌١٩٣٠ درحالی‌كه تنها ‌٣٢ سال داشت، برای فیلم «Skippy» توانست برنده اسكار نام بگیرد كه تا به‌امروز نیز ركورد او پابر‌جا مانده است. پس از او، «لویس میلستون» قرار دارد كه سال ‌١٩٢٧ در سن ‌٣٣ سالگی برای فیلم «دو شاهزاده عرب» توانست این جایزه را كسب كند.

**
ركورد پیرترین بازیگر مرد برنده اسكار، متعلق به «هنری فوندا» است كه سال ‌١٩٨١ در سن ‌٧٦ سالگی برای فیلم «در بركه طلایی» موفق به كسب اسكار شد. «جان وین»، بازیگر مطرح هالیوود نیز كه در سن ‌٦٢ سالگی برای فیلم «True Grit» جایزه اسكار گرفت، رتبه دوم را در اختیار دارد. «پل نیومن»، «جك نیكلسون»، «پیتر فینچ» و «آنتونی هاپكینز» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.

**
ركورد جوان‌ترین بازیگر مرد برنده اسكار، در اختیار «آدرین برودی» است كه سال ‌٢٠٠٢ برای فیلم «پیانیست» توانست جایزه اسكار را در سن ‌٢٩ سالگی كسب كند. «مارلون براندو» و «نیكلاس كیج» نیز در این فهرست حضور دارند.

**
پیرترین برنده جایزه افتخاری اسكار هم «مارینا لوی» است كه در سال ‌١٩٩٠ در سن ‌٨٥ سالگی این جایزه را كسب كرد. «چارلی چاپلین»، كمدین بزرگ سینما هم سال ‌١٨٨٩ در سن ‌٨٢ سالگی توانسته بود اسكار افتخاری را به‌دست آورد.
ركوردهای جاودانه در ‌٨٠ سال برگزاری جوایز اسكار، تنها به پیرترین و جوان‌ترین‌ها محدود نمی‌شود. بازیگران و كارگردانانی كه با تداوم درخشش خود، توانسته‌اند بیش از یك دهه، پای ثابت كسب نامزدی و حتی جوایز اسكار شوند، در ذهن علاقه‌مندان به سینما باقی خواهند ماند.

**
نمونه بارز این بازیگران، «مریل استریپ» است كه امسال با فیلم «تردید» توانست برای پانزدهمین‌بار نامزد بهترین بازیگر زن شود و ركوردی بی‌نظیر را به ثبت برساند. او طی این سال‌ها، دو بار در سال‌های ‌١٩٧٩ (بازیگر مكمل زن) و ‌١٩٨٢ (نقش اول) جایزه اسكار را كسب كرده است.

**
در میان بازیگران مرد نیز «جك نیلكسون» با ‌١٢ بار نامزدی، ركورددار بی‌رقیب است. از این تعداد نامزدی، او دو بار اسكار بهترین بازیگر نقش اول (‌١٩٩٧ و ‌١٩٧٥) و یكبار اسكار نقش مكمل مرد (‌١٩٨٣) را دریافت كرد.

**
از دیگر ركوردداران جوایز اسكار، می‌توان از «جیسون روبردز» نام برد كه در سال ‌١٩٧٧ اولین بازیگری نام گرفت كه طی دو سال متوالی، (‌١٩٧٧ و ‌١٩٧٦) جایزه اسكار بهترین نقش مكمل مرد را كسب كرد كه البته این ركورد همچنان در اختیار اوست.

**
ركورد بیشترین تعداد جوایز اسكار كه تاكنون به یك فیلم تعلق گرفته، برای اولین‌بار «بن هور» در سال ‌١٩٥٩ به‌دست آورد كه توانست ‌١١ جایزه اسكار را كسب كند. این ركورد در سال ‌١٩٩٧، توسط فیلم «تایتانیك» و در سال ‌٢٠٠٣ توسط «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» تكرار شد.

**
بیشترین تعداد نامزدی یك فیلم در بخش‌های مختلف جوایز اسكار، ‌مربوط به سال ‌١٩٥٠ است كه فیلم «همه‌چیز درباره ایو» توانست در ‌١٤ بخش نامزد جوایز اسكار شود. این ركورد را «تایتانیك» در سال ‌١٩٩٧ تكرار كرد. البته امسال هم «ماجرای عجیب بنجامین باتن» در ‌١٣ رشته نامزد جوایز شده است.

**
فیلم «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» ركورد بی‌نظیر دیگری نیز در اختیار دارد. این فیلم در سال ‌٢٠٠٣ در تمامی ‌١١ بخشی كه نامزد جوایز اسكار شده بود، ‌جوایز را به‌دست آورد و تاكنون ركورد آن شكسته نشده است.

**
اولین و تنها بازیگری كه توانست هم‌زمان در یك سال در دو بخش بهترین بازیگر نقش اول و نقش مكمل نامزد شود، «باری فیتزجرالد» بود كه در سال ‌١٩٤٤ برای «Going My Way» توانست این افتخار را كسب كند. هرچند او تنها در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل مرد جایزه اسكار را كسب كرد.

*
اولین فیلم‌سازی كه توانست طی دو سال متوالی،‌ جایزه اسكار بهترین كارگردانی را كسب كند، «‌جان فورد» بود كه در سال ‌١٩٤٠ برای «خوشه‌های خشم» و در سال ‌١٩٤١ برای «دره من چه سبز بود» اسكار بهترین كارگردانی را كسب كرد. البته «جان مالكویویچ» در سال‌های ‌١٩٤٩ و ‌١٩٥٠ این ركورد را تكرار كرد.

**
در میان تمامی كارگردانانی كه كسب اسكار را تجربه كرده‌اند، «فدریكو فلینی»، كارگردان بلندآوازه ایتالیایی توانست چهاربار جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كند و از این حیث همچنان ركورددار است.
وی در سال‌های ‌١٩٥٦ برای «جاده»، ‌١٩٥٧ برای «شب‌های كابیریا»، ‌١٩٦٣ برای «هشت‌ونیم» و در سال ‌١٩٧٤ برای «آماركورد» چهار اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به‌همراه آورد.
 
با وجود گذشت ‌٨٠ سال از برگزاری جوایز اسكار، این رویداد سینمایی همچنان جذاب‌ترین مراسم اعطای جوایز فیلم در جهان است كه میلیون‌ها بیننده هرساله انتظار آن را می‌كشند.

اسامی برندگان هشتاد و یكمین دوره جوایز اسكار

به نقل از سایت سینمایی ورای تی آكادمی علوم و هنرهای سینمایی اسامی برندگان این دوره از جوایز اسكار را در بخش‌های مختلف سینمایی به شرح زیر اعلام كرد...


 آكادمی علوم و هنرهای سینمایی اسامی برندگان هشتاد و یكمین دوره از رقابت‌های اسكار را دقایقی پیش اعلام كردند. 
 به نقل از سایت سینمایی ورای تی آكادمی علوم و هنرهای سینمایی اسامی برندگان این دوره از جوایز اسكار را در بخش‌های مختلف سینمایی به شرح زیر اعلام كرد:
در بخش بهترین فیلم بلند سینمایی: «میلیونر زاغه‌نشین» به كارگردانی «دنی بویل»
در بخش بهترین كارگردانی: «دنی بویل» برای فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»
در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد: «شان پن» برای فیلم «میلك»
در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن: «كیت وینسلت» برای فیلم «كتابخوان»
در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل مرد: «هیت لجر» برای فیلم «شوالیه تاریكی»
در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل زن: «پنلوپه كروز» برای فیلم «ویكی كریستینا بارسلونا»
در بخش بهترین انیمیشن: «انیمیشن وال ای» به كارگردانی «اندرو استانتون» از كمپانی والت دیزنی
در بخش بهترین فیلم خارجی: «فیلم جداشدگان» از كشور ژاپن
در بخش بهترین فیلمبرداری: «آنتونی داد منتل» برای فیلم «میلیونر زاغه نشین»
در بخش بهترین تدوین صدا: «ریچارد كینگ» برای فیلم «شوالیه تاریكی»
در بخش بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی «داستین لنس بلك» برای فیلم «میلك»
در بخش بهترین فیلمنامه اقتباسی: «سیمون بیوف ری» برای فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»
در بخش بهترین گریم «مورد عجیب و غریب بنجامین باتن»
در بخش بهترین طراحی لباس: «مایكل اونر» برای فیلم «دوشز»
در بخش بهترین جلوه‌های ویژه: فیلم «مورد عجیب و غریب بنجامین باتن»
در بخش بهترین كارگردان هنری: «دونالد گراهام برت» برای فیلم «بنجامین باتن»
در بخش بهترین فیلم كوتاه فیلم «سرزمین اسباب‌بازی» به كارگردانی «الكساندر فری دانك»
در بخش بهترین مستند كوتاه: مستند «پینكی خندان» به كارگردانی «مگان میلان»
در بخش بهترین مستند بلند: «مردی روی خط» به كارگردانی «سیمون چین و جینز مارش»
در بخش بهترین میكس صدا: «گروه صدابرداری فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»
در بخش بهترین تدوین فیلم: «كریس دیكنز» برای فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»
در بخش بهترین موسیقی فیلم سینمایی: «آ. آر رحمان» برای فیلم «میلیونر زاغه‌نشین»

عجایب اسکار از آغاز تاکنون

در روز ۲۳ فوریه، در سالن "کداک تیه‌تر" شهر لس‌آنجلس، اسکار هشتاد و یکمین دوره‌اش را جشن خواهد گرفت. عمر هشتاد و یک ساله زمان کوتاهی برای تجربه کردن لحظه‌های مختلف نیست. چه تلخ و چه شیرین یا حتی منحصر به فرد.
 
جایزه‌ی اسکار، این مجسمه‌ی چهارکیلویی، هشتاد و یک سال عمر کرده است‌. در ابتدا هنوز هیچ کس برایش اسمی انتخاب نکرده بود و تا چند سال با اسم "جایزه قدردانی آکادمی" شناخته می‌شد. بنا بر روایات و حکایات نقل شده، به احتمال زیاد اولین کسی که باعث اسم‌ دار شدن این مرد طلایی شده‌، کتابدار آکادمی خانم مارگارت هریک (Margaret Herrick) بوده که وقتی برای اولین بار چشمش به آن افتاده با صدای بلند و پیروزمندانه‌ای اعلام کرده: «وای! این که شبیه عمو اسکار من است!» و این ابراز هیجان آن‌قدر قوی بوده که بلافاصله اسم "اسکار" را برای این مجسمه ۳۵ سانتی‌متری انتخاب کردند.
 
بتی دیویس (Bette Davis)، هنرپیشه آمریکایی هم یکی دیگر از کسانی بوده که نقل می‌شود، در هر محفلی که حضور داشته، دائماً بر این نکته تأکید می‌کرده که این مجسمه او را به یاد همسر اولش، "هارمون اسکار نلسون" می‌اندازد.
 
از قهر تا قال
 در سال ۱۹۴۲در قسمت انتخاب بهترین هنرپیشه زن، دو خواهر کاندید دریافت جایزه شدند. اولیویا دو هاویلان (Olivia de Havilland) برای فیلم ‌دروازه طلایی و جوئن فونتین (Joan Fontaine) برای بازی در فیلم مظنون ساخته آلفرد هیچکاک. در شب اهدای جوایز، برنده اسکار خواهر جوان‌تر یعنی جوئن فونتین شناخته می‌شود و می‌گویند او در هنگام رفتن بر روی سن برای دریافت جایزه‌اش، تبریکات رقیب، یعنی خواهر بزرگتر را تحویل نگرفته و همین دلیلی شده تا این دو، تا آخر عمر با هم حرف نزنند.
 
جین فوندا در سال ۱۹۷۲ در بحبوحه جنگ ویتنام، از ترس سخنرانی تشکر جین فوندا که طرفدار گروههای چپ بود و احتمال می‌دادند که برنده اسکار شود، مسولین آکادمی تصمیم گرفتند که او را به مراسم دعوت نکنند. دست بر قضا جین فوندا اسکار بهترین هنرپیشه آن سال را هم برای بازی در فیلم کلوت (klute) به دست آورد.
 
درست گفته‌اند که با هر دست که بدهید با همان دست هم  پس می‌گیرید. اگر مسئولین اسکار جین‌ فوندا را قال گذاشتند، در عوض از مارلون براندو به طرز ماهرانه‌ای رو دست خوردند. بازی در نقش معروفترین سر دسته مافیای سینما یعنی دن کورلئونه در فیلم پر آوازه "پدر خوانده" جایزه اسکار بهترین هنرپیشه را در سال  ۱۹۷۳ برای مارلون براندو به همراه داشت.
 
چهره‌ی مسئولین آکادمی قطعا بسیار تماشایی بوده هنگامی که مشاهده کردند به جای مارلون براندو، ساشین پر کوچک، یک دختر سرخپوست به روی صحنه آمد و دریافت این جایزه را از طرف براندو رد کرد. البته براندو از ساشین پر کوچک خواسته بود که یک متن ۱۵ صفحه‌ای را در اعتراض به نوع به تصویر کشیدن سرخپوستها در هالیوود بخواند که مسئولین به ساشین اجازه این کار را ندادند.
 
البته تا به همان‌جا هم مواد لازم برای یک داستان پر سر و صدا در روزنامه‌ها کافی بود. اوضاع زمانی وخیم‌تر شد که مشخص شد، ساشین پر کوچک، سرخپوست نیست، بلکه یک فعال اجتماعی و هنرپیشه است که لباس سرخپوست‌ها را به تن کرده است.
 
تشکر ویژه
متن‌های تشکر موقع دریافت جایزه اسکار هم داستان خودشان را دارند. وقتی در سال ۲۰۰۳ فیلم بولینگ برای کلمباین ‌مایکل مور برنده جایزه بهترین فیلم مستند شد، این کارگردان آمریکایی فرصت را غنیمت و تریبون را هم آزاد دید تا از همان جا چند کلمه‌ای با جورج بوش به خاطر سیاستهایش در عراق و افغانستان صاف و پوست کنده حرف بزند. البته مسئولین آکادمی سریعاً صدای موسیقی را بالا بردند تا مایکل مور خیلی هم رودربایستی را کنار نگذارد. این رک بودن مایکل مور و جمله معروفش «ما مخالف جنگیم. آقای بوش، شرم کن» باعث شد از آن زمان به بعد پخش مراسم اسکار با ده ثانیه تأخیر همراه باشد.
 
برنده خیالی اسکار
یکی از جذابترین جایزه‌های اسکار، جایزه بهترین هنرپیشه زن و مرد است. گفتنی‌ها در این مورد هم فراوان است. در بین هنرپیشه‌های زن مریل استریپ با ۱۵ بار نامزد شدن برای جایزه اسکار رکورد دارد و نفر دوم هم کاترین هپبورن است که ۱۲ بار نامزد دریافت جایزه شده و ۴ بار هم موفق به دریافت آن. در بین هنرپیشه‌های مرد‌، هیچ کس تا به حال به پای ‌جک نیکلسون نرسیده که ۱۲ بار نامزد اسکار شده و ۳ بار هم این جایزه را برده است. 
 
اسپنسر تریسی و کاترین هپبورن در فیلم "زن سال" دو هنرپیشه مرد دیگر هم هستند که به نوعی رکورد دار محسوب می‌شوند. اسپنسر تریسی اولین هنرپیشه‌ای بوده که دو سال پشت سر هم اسکار را به خانه‌اش برده؛ سال ۱۹۳۷ برای فیلم "مانوئل" و سال بعد یعنی ۱۹۳۸برای فیلم "شهر پسران". البته او وقتی اسکارش را از نزدیک دید متوجه اشتباه مسئولین آکادمی شد. روی اسکارش به جای اسپنسر تریسی نوشته بودند دیک تریسی که اسم یک شخصیت کارتونی است. برای همین هم مسئولین آکادمی تصمیم گرفتند جای اسم‌ها را خالی بگذارند و بعد آن‌ها را روی مجسمه حک کنند.
 
تام هنکس دومین هنرپیشه‌ای بوده که سال ۱۹۹۳ برای فیلم "فیلادلفیا" اسکار گرفت و سال ۱۹۹۴ هم برای "فارست گامپ".
 
فیلم‌های رکورددار
 سال ۱۹۴۰ سال بربادرفته بود. این فیلم کلاً ۱۰ اسکار را برای سازندگانش داشت که مهمترینش را شاید بتوان به نوعی اسکار هتی مک دانیل (Hattie Mc Daniel) دانست که در فیلم در نقش "مامی" دایه اسکارلت ظاهر شده بود. مک دانیل اولین هنرپیشه سیاهپوستی بود که برای بهترین بازی در نقش مکمل اسکار گرفت.
 
 فیلم رکورد زن بعدی بن هور بود که در سال ۱۹۶۰، ۱۱اسکار از مجموع ۱۲ اسکاری را که نامزد شده بود، گرفت. تهیه کننده‌های این فیلم در آن زمان تنها یک میلیون دلار خرج صحنه معروف ارابه‌رانی در این فیلم کردند که البته این هزینه جای دوری هم نرفت، چون بعد ۴۰میلیون دلار از درآمد فیلم بن هور نصیبشان شد.
 
 سومین فیلم هم شاید چندان نیاز به معرفی نداشته باشد: تایتانیک در سال ۱۹۹۸یازده اسکار را نصیب خودش و دست اندکارانش کرد.
 
ناکامان اسکار
اسکار همیشه هم با دست و دلبازی به همه روی خوش نشان نداده است. مهمترین کسی که از او به عنوان ناکام اسکار یاد می‌شود، نابغه سینما آلفرد هیچکاک است؛ خالق فیلم‌های معروفی مثل روانی یا سرگیجه که اسمش مترادف با هیجان و دلهره است. هیچ وقت معلوم نشد که چرا آکادمی اسکار هیچگاه هیچکاک را برنده نشناخت. به همین خاطر بعضی از کارشناسان سینمایی مثل "هانس پرینزلر" به اسکار با دیده تردید نگاه می کنند: « یک صف طولانی از اسم‌های معروف هستند که زمانی دراز نادیده گرفته شدند. مثلاً به نظر من این کمال بی‌انصافی بود که ارنست لوبیچ (Ernst Lubitsch) هرگز اسکار نگرفت. تازه یک سال قبل از فوتش به او اسکار دادند، آن هم یک اسکار افتخاری برای یک عمر فعالیت هنری. اینجاست که می‌توانم فکر کنم که این یک مقدار اشتباه آکادمی اسکارهم بوده.»
 
هتی مک دانیل، اولین هنرپیشه سیاهپوست زن که اسکار بهترین نقش مکمل را گرفت این اتفاق برای چارلی چاپلین هم روی داد. چاپلین تنها دو بار اسکار افتخاری و یک بار هم اسکار بهترین موسیقی متن فیلم را گرفت و این یعنی فیلم‌های دیگر چاپلین مثل دیکتاتور بزرگ هیچ وقت نتوانستند سطح توقعات اعضای آکادمی اسکار را برآورده کنند. از همین رو هم باید  از آکادمی برای اهدای اسکار به مارتین اسکورسیزی، بعد از شش بار نامزد شدن، تشکر ویژه کرد.
 
نام استیون اسپیلبرگ را هم برای فیلم رنگ ارغوانی نباید از قلم انداخت. او با این فیلم در سال ۱۹۸۵ نامزد ۱۱ جایزه اسکار شده بود که در کمال حیرت همه، دست خالی مراسم را ترک کرد.
 
البته پیتر اوتول هم از اسکار ناکام ماند. این هنرپیشه ایرلندی که نقش اصلی فیلم "لورنس عربستان" را ایفا کرد  ۸ بار نامزد این جایزه شد، اما هیچ‌گاه برنده شناخته نشد.
 
دلزده از اسکار
اما در این میان کسی هست که در زمان حیاتش جوایز اسکار زیادی را نصیب خود کرد. والت دیزنی خالق کمپانی انیمیشن سازی معروف "والت دیزنی" در مجموع ۶۴ بار نامزد اسکار شد و ۲۶ بار هم برای گرفتن اسکار به روی صحنه رفت. در سال ۱۹۳۷ به همراه اسکار اصلی برای کارتون "سفید برفی و هفت کوتوله"، هفت مجسمه کوچک اسکار هم به نیت هفت کوتوله به والت دیزنی دادند.
 
سال ۱۹۹۲ برای اولین بار بود که در تاریخ اسکار یک انیمیشن نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم ‌شد: "دیو و دلبر" البته نتوانست اسکار بهترین فیلم را بگیرد اما برای بهترین موسیقی و بهترین ترانه برنده این جایزه شناخته شد.
 
رکورد ذوق‌زدگی
بردن جایزه اسکار طبیعتاً دریافت‌کننده‌هایش را ذوق‌زده می‌کند و اصولا یکی از لذت‌های تماشای مراسم‌ دیدن عکس‌العمل برندگان است. رکورد بیشترین مقدار هیجان‌زدگی، به نام روبرتو بنینی کارگردان ایتالیایی فیلم "زندگی زیباست" ثبت شده است. بنینی هنگامی که نامش را به عنوان برنده بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شنید از شدت هیجان برای رسیدن به سن از روی صندلی‌ها پرید و بعد هم  جست و خیزکنان خودش را به روی سن رساند. او البته در آن سال به خاطر بازیش در فیلم "زندگی زیباست" به عنوان بهترین هنرپیشه مرد هم شناخته شد. این کارگردان ایتالیایی وقتی اسکارش را در دستانش گرفت، گفت که دادن این اسکار به او اشتباه بزرگی بوده چون که او هرچه از زبان انگلیسی بلد بوده برای تشکر کردن به خاطر اسکار اولش به خرج داده است.
 
سال بعد از آن که بنینی می‌بایست برنده جایزه اسکار بهترین هنرپیشه زن را اعلام می‌کرد، بیلی کریستال مجری مراسم با یک تور بزرگ پروانه گیری در پشت سر او ایستاده بود تا اگر یک وقت بنینی دوباره جو زده شد و بالا و پایین پرید، بتواند او را با تور بگیرد.
 
فرهنگستان زبان آکادمی اسکار
پیرترین هنرپیشه‌ای که موفق به گرفتن جایزه اسکار شد، جسیکا تِندی بود. او زمان دریافت اسکار در سال ۱۹۸۹برای بازی در فیلم "راندن خانم دیسی"، هشتاد ساله بود. جوانترین کسی هم که تا به حال اسکار گرفته است، تاتم اونیل (Tatum O'Neal) دختر رایان اونیل بوده که زمان گرفتن اسکار فقط ده سال داشته است.
 
البته در همان سال آکادمی یک تصمیم مهم هم گرفت و آن عوض کردن جمله معروف اعلام برندگان است. تا قبل از آن زمان، هنگام اعلام نام برندگان می‌گفتند: The winner is، یا "برنده هست"، اما درسال ۱۹۸۹ آکادمی اعلام می‌کند که اسکار در واقع بازنده‌ای ندارد که بگوییم برنده کیست؛ به همین دلیل هم جمله‌ی The oscar goes to یا "اسکار تعلق می‌گیرد به" جایگزین عبارت پیشین شد.
 
 

گفت و گو جالب با علی پیرهانی دومين مرد چند زبانه دنيا (19 زبان)

- خودتان را برای خوانندگان ما معرفی كنید

علی پیرهانی متولد 1364 شهر همدان و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته زبان.

- كمی راجع به خانواده خودتان توضیح دهید

پدر و مادر هر دو بازنشسته هستند و دو برادر بزرگتر از خودم  به نام های رضا و عادل دارم اما مثل من به زبان علاقه شدید ندارند.

- یادگیری زبان را از کی و چگونه آغاز کرده اید؟

از سن 5 سالگی و بدون اینکه استادی داشته باشم، شروع کردم.

- دلیل علاقه خودتون به یادگیری زبان را برای دوستان بیان کنید؟

همیشه دوست داشتم با اکثر انسان های کره خاکی در همه اقصی نقاط جهان آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم. دوست داشتم از فرهنگ های مختلف اطلاع داشته باشم به خاطر همین یادگیری زبان را بهترین وسیله برای رسیدن به هدف خویش انتخاب کردم.

- یادگیری کدامیک از زبان ها را اول شروع کردید و چرا؟

فرانسه. ابتدا الفاظ را دست و پا شکسته و تنها به صورت کاراکتر و شکل ظاهری شان در ذهنم ثبت می کردم و سپس سعی می کردم یک فرم کلی در ذهنم بسازم.

- زبان مورد پسند خودتان چیست؟

آلمانی و فرانسه را بیشتر دوست دارم.

- 19 زبانی که یاد گرفته اید و تدریس می کنید، کدامند؟

فرانسه، آلمانی،اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی، هندی، هلندی، رومانیایی، سوئدی،روسی، عربی، عبری، ترکی، پهلوی، پرتغالی، اسپرانتو، فنلاندی، سواحیلی، یونانی

- در روز چند ساعت را برای مطالعه زبان اختصاص می دهید؟

12 ساعت

- در حال حاضر به چه فعالیت هایی مشغول هستید؟

در حال حاضر سیستم آموزشی جدید یادگیری زبان را طراحی می کنم و در کنار آن به کار ترجمه کتاب مشغول هستم.

- اصلی ترین عامل موفقیت خود را چه می دانید؟

تلاش و باز هم تلاش

- چه کسانی در موفقیت شما نقش داشته اند؟

اول لطف خداوند بزرگ بوده ، سپس راهنمایی های بزرگان.

- نوآوری شما در یادگیری زبان چه بوده است؟

با سیستم آموزشی من، هر دانشجو می تواند هر زبانی را که بخواهد در مدت چهار ماه یاد بگیرد.

- آیا همگان می توانند زبان را یاد بگیرند؟

بله. کافی است کمی علاقه داشته باشی و تلاش کنی.

- برنامه تان برای ادامه راه چیست؟

تصمیم دارم در زمینه های فرهنگی بیشتر کار کنم به عنوان مثال در حال حاضر مشغول مطالعه عمیق فلسفه غرب و مقایسه آن با نهج البلاغه هستم.

- آیا دوست ندارید نفر اول چند زبانه دنیا باشید؟

چرا، دوست دارم و در کنار فعالیت های دیگری که انجام می دهم به یادگیری زبان های دیگر دنیا نیز مشغول هستم.

- هم اکنون نفر اول چند زبانه دنیا کیست؟ با چند زبان؟

آقای جک ریچارد آمریکایی هم اکنون نفر اول چند زبانه دنیاست. او مسلط به 23 زبان دنیاست.

- آقای تابحال با نفر اول چند زبانه دنیا مواجه شده اید؟

به صورت حضوری نه، اما طی تماس تفلنی که داشتیم جک ریچارد از اینکه مرا پشت سر خود می دید، ابراز خوشحالی کرد و از من خواست که تمام تلاش خود را بکنم تا به او برسم. این را هم بگویم که آقای جک ریچارد 63 ساله هستند و من هنوز وقت دارم تا رکورد او را بشکنم.

- با توجه به هوش بالایی که دارید، آیا تابحال افت تحصیلی داشته اید؟ علت آن چه بود؟

آری- ترجیع می دهم راجع به این موضوع صحبت نکنم. فقط این مطلب را بگویم که ای کاش برخی از اساتید دانشگاه ما، تحمل استعدادهای جوان را داشته باشند تا به خاطر اینکه روزنامه ها و رادیو و تلویزیون با من مصاحبه کرده اند، نتوانند حضور مرا در دانشگاه و در کلاس درس تحمل کنند.

- شما تدریس هم می کنید؟

بله. چند روز هفته به زادگاه خود می روم و به صورت خصوصی تدریس می کنم. در تهران نیز شاگردانی زیاد دارم که در زبان های مختلف برایشان تدریس می کنم.

- آیا فكر می كنید در آینده می توانید شغل مناسبی داشته باشید؟

نمی دانم. هنوز دوست دارم یاد بگیرم و در کنار یادگیری به صورت پراکنده در زمینه های مختلف کار می کنم به خاطر همین نمی دانم در آینده شغل ثابتی خواهم داشت یا نه؟

- از رابطه خود با خدا بگویید.

همه چیز را مدیون خدا می دانم. چطور می توانم در حد فهم دینی خود رابطه بندگی با معبود خویش نداشته باشم. در همه حال تسلیم خواست و اراده خالق یکتا هستم و در همه کارهایم به او توکل می کنم. 

- آیا مرد دوم چند زبانه بودن دنیا، در زندگی شخصی، رفتار با پدر و مادر و دوستانتان تغییری ایجاد کرده است؟

خیر. من همیشه مطیع پدر و مادرم بوده ام و همیشه به آنها احترام می گذارم و در حال حاضر نیز با وجوداینکه باید برای تحصیل و انجام برخی کارها در تهران باشم، اما سه روز هفته را در کنار والدین خود هستم.

رابطه ام با دوستانم تغییری نکرده است اما محدودتر شده است چرا که دیگر وقتی برایم نمی ماند که با همه دوستانم مثل سابق رابطه داشته باشم.

- شما چندین سال پیش یعنی زمانی که 14 ساله بودید نهج البلاغه حضرت علی (ع) را به سه زبان فرانسوی، آلمانی و انگلیسی ترجمه کردید، چرا؟

در ابتدا دلیل این تصمیم را مطالعه کتاب «پیغمبر و دیوانه» می دانم. شنیده بودم که این کتاب یک نمونه برداری ساده از نهج البلاغه است. این کتاب را مطالعه کردم سپس تصمیم گرفتم به مطالعه نهج البلاغه بپردازم در همان زمان بود که شیفته حکمت های آموزنده امام علی (ع) شدم و تصمیم گرفتم نهج البلاغه به صورت ساده و شیوا به زبان های دیگر ترجمه کنم تا دیگران نیز از این حکمت ها پند گیرند. 

- شما قبل از مصاحبه درخواستی از من داشتید، اگر دوست دارید آن درخواست را برای دوستان آریایی هم تکرار کنید

علی پیرهانی سکوت می کند!

«سکوت علی پیرهانی را به حساب رضایت می گذارم و آن درخواست را خودم برای دوستان آریایی بازگو می کنم. علی پیرهانی قبل از مصاحبه به من گفت که در همدان به صورت رایگان برای نوجوانانی که امکان مالی برای شرکت در کلاس های کنکور را ندارند، زبان های انگلیسی و عربی تدریس می کند و از من خواست که اگر بتوانم به او کمک کنم تا این امکان در تهران نیز برایش مهیا شود» 

- آیا فکر نمی کنید این کار شما از ثمرات ترجمه و مطالعه نهج البلاغه مولایمان علی (ع) باشد؟

قطعا همین طور است. اما من هنوز در اول راهم و باید بیشتر به فکر این عزیزان باشم.

زندگی

زندگي

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك
ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم!
با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم
به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر
ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد
اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى
ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به
مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه
ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و
ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه
دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت
رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه
ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى

داستانهای جالب

سخت‌ترين روزهاي زندگي

 خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم. همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم روز به روز پرده ظاهر شد، يکي مال من يکي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت. اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود.

روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........ آنگاه از خدا پرسيدم: خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم زندگي کنم. خواهش ميکنم بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي.
خداوند پاسخ داد: فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي، من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.


سنگ تراش

روزي سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو كرد مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدت ها فكر مي كرد كه از همه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بازرگان.

مرد با خودش فكر كرد: كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي‌تر مي‌شدم. در همان لحظه او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت‌رواني نشسته بود همه مردم به او تعظيم مي‌كردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي‌آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند
.

حکمت خدا

 تنها نجات يافته کشتي، اکنون به ساحل اين جزيره متروک، افتاده بود. او هر روز را به اميد کشتي نجات، ساحل و افق را به تماشا مي‌نشست.
سرانجام خسته و نا اميد، از تخته پاره‌ها كلبه‌اي ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختي بياسايد.

اما هنگامي که در اولين شب آرامش در جستجوي غذا بود، از دور ديد كه كلبه‌اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود. بدترين اتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فرياد زد: « خدايــــــــــــا! چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟ »
صبح روز بعد با صداي بوق كشتي‌اي كه به ساحل نزديك مي‌شد از خواب پريد.
كشتي‌اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حيران بود.
نجات دهندگان مي گفتند: "خدا خواست که ما ديشب آن آتشي را که روشن کرده بودي ببينيم"


فقر

روزي يک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به روستا برد تا به او نشان دهد مردمي که در آنجا زندگي مي‌کنند، چقدر فقير هستند. آن دو يک شبانه روز در خانه محقر يک روستايي مهمان بودند. در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالي بود پدر! پدر پرسيد آيا به زندگي آنها توجه کردي؟ پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسيد: چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟ پسر کمي انديشيد و بعد به آرامي گفت:

فهميدم که ما در خانه يک سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان يک فواره داريم و آنها رودخانه اي دارند که نهايت ندارد. ما در حياطمان فانوس هاي تزييني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست! با شنيدن حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود.
بعد پسر بچه اضافه کرد :متشکرم پدر، تو به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم!

مطالب ارسال شده از طرف دوست بسیار عزیزم: سرکار خانم مهسا احمدی

شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم...

شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم...

معمولا وقایع ارزشمند زندگی فقط  احساس میشوند. احساساتی آنی ولی نه زودگذر، که تا ابد در ذهن و قلب آدمی حک خواهندشد. اتفاقاتی که ارزششان معیار مادی ندارد ولی... بهتر است از کلام کوتاه و داستان زیر را بخوانید آنگاه...!!!

مردی می گفت: پس از  سالها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري كه همسرم از من ميخواست كه با او بيرون بروم مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود كه يك تماس تلفني شبانه و يا يك دعوت غير منتظره را نشانه يك خبر بد ميدانست.به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود كه اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از كمي تامل گفت كه او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از كار وقتي براي بردنش ميرفتم كمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم كه او هم كمي عصبي بود كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم كه هر چند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود كه گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينكه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاكي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه ميكند، به من گفت يادش مي آيد كه وقتي من كوچك بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود كه منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم كه حالا وقتش رسده كه تو استراحت كني و بگذاري كه من اين لطف را در حق تو بكنم.هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلكه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم كه سينما را از دست داديم.وقتي او را به خانه رساندم گفت كه باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد كه آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه كه ميتوانستم تصور كنم.

چند روز بعد مادر م در اثر يك حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد كه بتوانم كاري كنم.كمي بعد پاكتي حاوي كپي رسيدي از رستوراني كه با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم كه آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت كرده ام يكي براي تو و يكي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد كه آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود كه دريافتم چقدر اهميت دارد كه بموقع به عزيزانمان بگوئيم كه دوستشان داريم و زماني كه شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.زماني كه شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.اين متن را براي همه كساني كه والديني مسن دارند بفرستيد. به يك كودك، بالغ و يا هركس با والديني پا به سن گذاشته. امروز بهتر از ديروز و فرداست.

خدایا چرا من؟‎


خدایا چرا من؟  

درسی که آرتور اشي به دنیا داد

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد

ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود :  

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند

 ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند

۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند

۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند

۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند

۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال

وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

مادرزن یا پدرزن

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.

يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.

 دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسيد.

 زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

امّا داماد از جايش تکان نخورد.
او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.

همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ،

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ،

یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...

  من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت ...

حتما ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آیا میدانید؟

آیا میدانید؟

آيا ميدانستي که تنها موجودي كه ميتواند به پشت بخوابد انسان است
آيا ميدانستي از کل جمعيت کره زمين 48% زن و 52% مرد هستند
آيا ميدانستي که اگر زني به كوررنگي مبتلا باشد، فرزندان پسر اوكوررنگ ميشوند
آيا ميدانستي که نرخ طبيعي تولد نوزاد برابر با 106 پسر در ازاي هر 100 دختر است
آيا ميدانستي که در زمان جنگ نرخ تولد نوزاد برابر با 112 پسر در ازاي هر 100 دختر است

ادامه نوشته

شبی از آنِ رابی

دوستان عزیز این مطلب آموزنده و زیبا از طرف آقای سجاد پیراهش ارسال شده است. امدیوارم از خواندش بسیار لذت ببرید

شبی از آنِ رابی

این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!

    این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم.  نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.  مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است.  در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است.  با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام

ادامه نوشته

زنده باد تساوی

 

نوشته ای از دوست عزیزم اعظم جلالی
 
زنده باد تساوی
 
ما به مردها گفتيم:
 
مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند.

وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به اش رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.. ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

ادامه نوشته

دستها

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irدستها!بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه.
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه.

ادامه نوشته

نامه کودکان به خدا

نامه کودکان به خدا 

 بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه آخه منم دلتنگش میشم
بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

ادامه نوشته

او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

 

در قسمتی از کتاب مقدس انجیل آمده است: او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

بعضی نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کرد و مفهوم آنرا با چشمان خود دید و چنین گفت:

همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظهای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»

اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

«زندگی چون یک سکه است. تو میتوانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

دستان دعا کننده

دستان دعا کننده

داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند.

ادامه نوشته

دلیل قانع کننده

 

دلیل قانع‌کننده!

مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد.  ب‌ام‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود.  وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.  قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد.  وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود.  کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد.  چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت.  پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس.  سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود.  نگاهی به آینه انداخت.  دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است.  مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.  لَختی اندیشید.  سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود.  به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟  باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد."  از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.  اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد.  افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است.  امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم.  سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم.  اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد.  تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی!"