شعر فاصله

قانعم بیشترازاین چه بخواهم ازتو

,گاه گاهى که کنارت نشینم کافیست,

گله اى نیست,

من وفاصله هاهمزادیم

گاهى ازدور تو راخواب ببینم کافیست

شعر

قلبم تهی ز شوق و رنگ / قلبم را جنگ آب و نهنگ قلبم تباه ز تاریکی و ننگ / قلبم مرده درآغوش سنگ


شاید با هم بودن سخت تکرار شود اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد

شعر زندگی

شعر زندگي

شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین  

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست  که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است  

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی  امید تو را  خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با  امید است

زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

 

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی  با   ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت  با   ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

 در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

 قدر این خاطره را دریابم

 

شاعر : کيوان شاهبداغی
 

جمله ای زیبا

انسان تنها موجود طبیعت است که از مرگ خود آگاه است با اینکه میدانیم همه چیز روزی به پایان میرسد زندگی را به نبردی تبدیل میکنیم که شایسته موجودی با زندگی ابدیست.


فرستاده: :مسعود صفاری طبالوندانی

شعر زندگی

شعر زندگي

شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین  

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست  که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است  

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی  امید تو را  خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با  امید است

زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

 

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی  با   ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت  با   ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

 در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

 قدر این خاطره را دریابم

 

شاعر : کيوان شاهبداغی
 

معنی فارسی ترانه سریال تقدیر یک فرشته

معنی فارسی ترانه سریال تقدیر یک فرشته

خاطرات همیشه وجود دارند

تو اشک ها تعامل کردند

با ترس،به عشق شدن دوباره

صدای من از دست رفته

و حس صحبت ندارند

فقط گوش کن

و فقط نگاه کن

عشق دوباره شروع میشه(دوباره عاشق میشی)تو

آرام

قلب تو را لمس می کند

اما به جز تو هیچ کس

تو ستاره ی گمشده ی منی

و هر جا بری

دنبال تو میاد

فقط تو


قلب تو را لمس می کند

اما به جز تو هیچ کس

تو ستاره ی گمشده ی منی

و هر جا بری

دنبال تو میاد

فقط تو

فقط تو

شعر زیبا امروز

کسی هرگز نمیداند
چه سازی می زند فردا ...

چه میدانی تو از امروز

چه میدانم من از فردا ...

همین یک لحظه را دریاب

زن و مرد - شعر جالب

پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی ؟

گفت : فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام

 

گفت : از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی ؟

گفت : چون دارای شور و شوق فوق العاده ام

 

گفت : اهل خاک پاک اصفهانی یا اراک ؟

 

گفت : اهل شهر آباد و خوش آباده ام

 

 

گفت : خیلی شاد هستی ، باده لابد خورده ای

گفت : هم از باده خور بیزارم ، هم از باده ام

 

 

گفت : از جام وصال نازنینی سرخوشی ؟

گفت : از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام

 

گفت : پس شاید قماری کرده ای ، پولی برده ای

 

گفت : من در راه برد و باخت پا ننهاده ام

 

 

گفت : پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای ؟

گفت : دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام

 

 

گفت : آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب ؟

گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام

 

 

گفت : لابد ثروتی داری و دلشادی به پول ؟

گفت : من مستضعف و مسکین مادر زاده ام

 

 

گفت : آیا راستی آهی نداری در بساط ؟

گفت : خود پیداست این از وصله ی لباده ام

 

 

گفت : گویا کارمند ساد ه ای یا کارگر ؟

گفت : بیکارم ولی از بهر کار آماده ام

 

 

گفت : بیکاری و بی پولی ؟ پس این شادی ز چیست ؟!

 

گفت : یک زن داشتم ، اینک طلاقش داده ام

یلدا درکوچه های فقر

شب یلداست...

و فردا اول دی ماه،

من امشب در میان کوچه های سرد و تنهایی...

شب طولانی سرما،

و مردان و زنان و کودکانی در میان کوچه ها،

بی کس و تنها ...

به سان کرم پیچاپیچ*، خانه شان بر دوش

آرزوشان گاه، تنها یک پتو

و گاهی نان سنگک، بی پنیر و بی کره، بی هیچ....

گاه شاید روزها باشد که نانی هم نخورده اند

کمی بالاتر از دیوار سرما در جنوب شهر

میان خانه های گرم بالا شهر

آدم ها کنار سفره ی یلدا

میان سفره هاشان

انار و پسته و آجیل

هندوانه و لیمو و پرتقال

تفال حافظ و موسیقی و رقص و هیاهوو قیل و قال

من اما خسته ام از این همه دوری و بی مهری

از این فریاد

من امشب ساختم جمعی

تا بگیرم دست انسانهای کارتن خواب را آرام

و بفشارم میان دستهای خویش

در این شب

شب یلدا، شب سرما

من امشب می شوم:

روشنی بخش خانه های کودکان و مردم بی کس

و گرما بخش شب سرد زمستان شان

من امشب می برم یک بسته گرم شب یلدا

و لبخندی نشانم بر لبان کودکان و مردم خوابیده در سرما

و اکنون می نویسم من:

شب یلدا، شب زیبا، شب گرما

به احترام سهراب سپهری

تسلیت باد

1 اردیبهشت سالروز در گذشت سهراب سپهری

یکی از بهترین شاعران معاصر ایران 

به ادامه مطلب توجه فرمایید

ادامه نوشته

حافظ

دوستان عزیز

به پاسداشت روز حافظ: در آسمان فرهنگ مشرق زمين، آنجا كه پاي هنر و عرفان به ميان مي آيد، درخشش ستاره اي پرفروغ چشم همگان را به خويش خيره نگاه داشته است. اين ستاره زيبا پيام آور دلكش ترين نغمه هاي عاشقانه، پرسوزترين آواهاي عارفانه و ناگفته ترين گفت و گوهاي مردي فرزانه است. اين رند ساده دل و يادگار هميشه تاريخ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است. پاك نهادي كه هنر و معنويت را به هم آميخت و فلك را سقف شكافت و طرحي نو درانداخت. شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي/ كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

 

با صداي چلچله ها امدي

با صداي چلچله ها امدي
با درخشش ستاره ها در شب مهتابي
با همه مهربانيهاي يك فرشته
با اشك عشق ابدي
با خلوص نيت يك مادر
با شك قشنگ يك كبوتر
مي ايي و پرواز ميكني با بالهاي صورتي وطواف ميكني خدا را را در رنگين كمان بهشت ، تو عصاره وحدت دو عشقي ، تو اخرين بازمانده ترنم حياتي ، تو زيباترين تكه از وجود مايي.

دردا که یار در غـــم و دردم نماند و رفت

دردا که یار در غـــم و دردم نماند و رفت
ما را چو دود بر سر آتش نشاند و رفــت

مخـــمور باده طـــرب انگـــیز عشـــق را
جامی نداد و زهر جدایی چشاند و رفت

چون صید او شدم من مجروح خسته را
در بحــر غم بماند و جنیبت براند و رفت

گفتــم مگر به حیــله به قیــدش درآورم
از من رمـید و توسن بختم رماند و رفت

خون دلم چو در دل من جای تنگ یافت
گلگون ز راه دیده به صحــرا دواند و رفت

چون بنده را سعادت خدمت نداد دست
بوسـید آسـتانه و خدمت رسـاند و رفت

گل در حجــاب بود که مـرغ سحــر گهی
آمــد به باغ حافظ و فریــاد خوانـد و رفت

 

وقتیکه شبهای دعا را یادمان رفت

وقتیکه شبهای دعا را یادمان رفت
انگار مردیم و خدارایادمان رفت

انگار در پشت درختان بهاری
سرما و بیداد و بلا رایادمان رفت

یکروز رفتیم ودلی راشاد کردیم
اشک تمام چشمها رایادمان رفت

یکشب اگر بابیخیالی خوابمان برد
یک عمردردوغصه هارایادمان رفت

رفتیم وباخود مرگ را تکرا رکردیم
افسوس اما زنده ها رایادمان رفت

 گزارش تصویری/ مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی

گزارش تصویری/ مراسم تشییع پیکر بیژن ترقی

 

ادامه نوشته

بیژن ترقی

بیژن ترقی

 

آتش كاروان ترانه‌ خاموش شد
اهل ترانه و موسيقي از «بيژن ترقي» گفتند

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1388/02/05
04-25-2009
14:36:53
8802-02777: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

بيژن ترقي - ترانه‌سرا و شاعر پيشكسوت - در سن 80سالگي از دنيا رفت.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين ترانه‌سراي پيشكسوت كه مدت‌ها بود از بيماري رنج مي‌برد، ساعت 2 بامداد امروز (شنبه، پنجم ارديبهشت‌ماه) در منزلش درگذشت.

در پي درگذشت بيژن ترقي، خبرنگار ايسنا با تعدادي از اهل ترانه و موسيقي گفت‌وگو كرده است كه متن آن در پي مي‌آيد:


ادامه نوشته

درگذشت استاد و شاعر هنرمند بیژن ترقی

درگذشت استاد و شاعر هنرمند بیژن ترقی

استاد بیژن ترقی ، (شاعر و ترانه سرا)

ساعت 23  شب (جمعه چهارم اردیبهشت 1388) ـ

در منزل خود درگذشت.

عکس1:

http://mosighi3.persiangig.ir/bijan_taraghi/mrBijanTaraghi4.jpg

 

پس از مرگ بلبل که از بهرت ای گل کند نغمه خوانی ، دریغا ندانی دریغا ندانی

پس از مرگ بلبل ؛ گلستان زشادی ندارد نشانی ........ دریغا ندانی دریغا ندانی

 

دوسطر فوق چند بیتی ست از آخرین اثر زنده یاد استاد بیژن ترقی ، که در فراق و سوگ دوست صمیمی و نزدیک اش  استاد پرویز یاحقی سروده بود ، او پرویز یاحقی را بسیار دوست می داشت ، پس از مرگ پرویز هرگاه نامی از پرویز یاحقی برده می شد یا خاطره ای از گذشته نقل می شد، صورتش پراز تاثر و افسوس و چشمانش پراز اشک ِ اندوه می شد، مرگ ناگهانی و فراق پرویزیاحقی یار دیرینه اش؛   روح لطیف ِ بیژن ترقی را آزرده ساخته بود، شعری در ایامی که پرویز نبود سرود ؛ دکتر جهانشاه برومند که دوستی و صمیمیت عمیقی با هردوی این هنرمندان داشت نیز  بیاد پرویزیاحقی  آهنگی برای این شعر ساخت، بیاد دارم که آقای ترقی با حساسیتی به دکتر جهانشاه برومند گفتند: " آهنگ در همایون باشه" ؛  دکتر جهانشاه برومند نیز با دقت و ظرافتی خاص به ساخت این آهنگ پرداخت؛ این اثر با صدای آقای  سالار عقیلی و با تنظیم آقای فریدون احتشامی ضبط گردید، و در آخرین ماههای حیات استاد بیژن ترقی ؛ هنگامی که در بستر بیماری بسر می برد به گوششان رسید.

روحش شاد.

یاد تمام خاطراتی که با ایشان داشتیم بخیر.

تصنیفات بیژن ترقی

از تصنیف‌های نام‌دار او می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:[۵]

  • می‌زده شب چو ز میکده باز آیم
  • برگ خزان
  • به زمانی که محبت شده همچون افسانه
  • صبرم عطا کن
  • پشیمانم
  • مرا نفریبی
  • بهار نورسیده
  • به خاطر تو

بیژن ترقی ترانه سرای تصنیف های ماندگاری چون :[۶]

نام ترانه نام آهنگساز نام خواننده
می زده شب پرویز یاحفی مرضیه
بیداد زمان پرویز یاحفی مرضیه
نسیم فروردین پرویز یاحفی مرضیه
رفته بودم پرویز یاحفی مرضیه
امیددل من کجایی پرویز یاحفی مرضیه
حکایت دل پرویز یاحفی الـهه
مانده نمانده پرویز یاحفی الـهه
نگین انگشتری پرویز یاحفی الـهه
آردصباخرمن گل پرویز یاحفی الـهه
بادلم مهربان شو پرویز یاحفی حمیـرا
بهار نورسیده پرویز یاحفی حمیـرا
بهار عشق پرویز یاحفی حمیـرا
مرا نفریبی پرویز یاحفی حمیـرا
مرا تنها نگذاری پرویز یاحفی حمیـرا
جواب دلم راچه بگویم پرویز یاحفی حمیـرا
محبت پرویز یاحفی حمیـرا
پنجره ای بباغ گل پرویز یاحفی حمیـرا
به کنار لاله و گل پرویز یاحفی حمیـرا
با دلم مهربان شو پرویز یاحفی حمیـرا
آهنگ محبت پرویز یاحفی حمیـرا
صبرم عطا کن علی تجویدی حمیـرا
پشیمانم علی تجویدی حمیـرا
دیگر چه خواهی علی تجویدی حمیـرا

هنرمند پر آوازه - شاعر بلند مرتبه و ترانه سرای کمیاب ایران بیژن ترقی

هنرمند پر آوازه - شاعر بلند مرتبه و ترانه سرای کمیاب ایران بیژن ترقی

زندگینامه

بیژن ترقی زاده ۱۲ اسفند سال ۱۳۰۸ خورشیدی در شهر تهران شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. .[۱] آتش کاروان با صدای دلکش یکی از پرآوازه‌ترین ترانه‌های اوست. بیژن ترقی ترانه های به یاد ماندنی بهار دلنشین، آتش کاروان و برگ خزان را سروده است.

ترانه" بهار دلنشین" کار مشترک بیژن ترقی با روح الله خالقی بود. این ترانه با صدای بنان ماندگار شد.

بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده" را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند.

گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.

محمود خوشنام ، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید مهمترین نقش بیژن ترقی ، تقویت جنبه های روایی و داستانگونه کردن ترانه ها و افزودن جنبه های تصویری به آنهاست که این پدیده را در آتش کاروان و نیز ترانه های تصویری ای چون برگ خزان می توان دید.

به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی، از نظر فرم و ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.

مجموعه سروده های او در کتابی با عنوان "آتش کاروان" گرد آمده است. وی در کتاب "از پشت دیوارهای خاطره" پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است.

همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار کتاب عرضه شود.

وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.

بیژن ترقی از سال ۱۳۳۵ با رادیو ایران نیز همکاری می کرد.[۲]

[ترقي فعاليت ادبي خود را با استاداني چون ملك‌الشعراي بهار، اميري فيروزكوهي، نيما يوشيج و شهريار آغاز كرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامي روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، علي تجويدي، داريوش رفيعي و پرويز ياحقي همكاري نزديك داشت. وی در ساعت ۲ بامداد شنبه ، پنجم ارديبهشت‌ماه ۱۳۸۸ مطابق با ۲۵ آوریل ۲۰۰۹[۳] در سن ۸۰ سالگی در منزلش درگذشت.اين ترانه‌سراي پيشكسوت كه در تابستان سال ۱۳۸۷ سكته‌ي قلبي كرد و بيماري‌ا‌ش تشديد شد ، زماني گفته بود:

با اين‌كه مردم هنوز ترانه‌هاي مرا زمزمه مي‌كنند ، از يادها رفته‌ام . از وقتي مريض شدم ، كسي احوالي از من نمي‌پرسد

LOVE

LOVE 

Click here to join nidokidos



Click here to join nidokidos


Love is...
being happy for the other person
when they are happy
being sad for the person when they are sad
being together in good times
and being together in bad times
Love Is The Source Of Strength

Click here to join nidokidos

Love is...
being honest with yourself at all times
telling, listening, respecting the truth,
and never pretending
Love Is The Source Of Reality

Click here to join nidokidos

Love is....
an understanding that is so complete that
you feel as if you are a part
of the other person
just the way they are
and not trying to change them
to be something else
Love Is The Source Of Unity

Click here to join nidokidos

Love is...
the freedom to pursue your own desires
while sharing your experiences
with the other person
the growth of one individual alongside of
and together with the growth
of another individual
Love Is The Source Of Success

Click here to join nidokidos

Love is...
the excitement of planning things together
the excitement of doing things together
Love Is The Source Of The Future

Click here to join nidokidos

Love is...
the fury of the storm
the calm in the rainbow
Love Is The Source Of Passion

Click here to join nidokidos

Love is...
giving and taking in a daily situation
being patient with each other's
needs and desires
Love Is The Source Of Sharing

Click here to join nidokidos

Love is...
knowing that the other person
will always be with you
regardless of what happens
missing the other person when they are away
but remaining near in the heart at all times
Love Is The Source Of Security

Love is the Source of Life

Click here to join nidokidos

Love Is Forever!

دست نوشته های دکتر شریعتی

دست نوشته هاي دكتر علي شريعتي
 
    وقتي كبوتري شروع به معاشرت با
 
كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي
 
ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست
 
داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
 
نيست اسراف محبت است ( دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
 
عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند
)
دكتر علي شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اما چه رنجي است لذت ها را تنها
 
بردن و چه زشت است زيبايي ها را
 
تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده
 
اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
 
تنها بودن سخت تر از كوير است
 
(دكتر علي شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اكنون تو با مرگ رفته اي و من
 
اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
 
كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر
 
ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را
 
بستند.وقتی خواستم ستایش کنم،
 
گفتند خرافات است.وقتی خواستم
 
عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی
 
خواستم گریستن، گفتند دروغ
 
است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند
 
دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
 
میخواهم پیاده شوم (دكتر علي
 
شريعتي(
    
    ************ ********* ******
   
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري
 
همانند سيب باش تا با افتادنت
 
انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي
 
شريعتي)
    
    ************ ********* ******
   
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ
 
و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ
 
مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي
 
شريعتي)

************ ** 

" لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختي بودند " .

                                              ************ ********* *

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

 ************ ********* ********* *

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند....

فقط از فهميدن تو مي ترسند

Slow Dance

Slow Dance

This is a poem
written by a teenager with cancer.


She wants to see how many
people get her poem.



It is quite the poem. Please pass it on.

This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital .

It was sent
by

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.

SLOW DANCE

Have you ever
watched kids

On a merry-go-round?

Or listened to
the rain

Slapping on the ground?

Ever followed a
butterfly's erratic flight?

Or gazed at the sun into the fading
night?

You better slow down.

Don't dance so fast.

Time is short.

The music won't last.

Do you run through each day

On the fly?

When you ask How are you?

Do you hear the reply?

When the day is done

Do you lie in your bed

With the next hundred chores

Running through your head?

You'd better slow down

Don't dance so fast.

Time is short.

The music won't last.

Ever told your child,

We'll do it tomorrow?

And in your haste,

Not see
his

sorrow?

Ever lost touch,

Let a good

friendship die

Cause you never had time

To call
and say,'Hi'

You'd better slow down.

Don't dance
so fast.

Time is short.

The music won't
last.

When you run so fast to get somewhere

You
miss half the fun of getting there.

When you worry and hurry
through your day,



It is like an unopened
gift....

Thrown away.

Life is not a
race.


Do take it slower

Hear the
music

Before the song is over.

شعر (6)

Been thinking of you lately
I've wondered how you are
Thought about the last time
We danced among the stars


Night was so inviting
Filled with sweet romance
Feel your arms around me
Now I'm in a trance


Want you here beside me
So we can reminisce
Just one fleeting moment
I feel your gentle kiss


There among the moonbeams
Glistening with light
Hearts are beating softly
Such magic in the night

Close my eyes and wish now
Want you to be near
Standing right beside me
Makes everything so clear


Come a little closer
You're right where you belong
Dancing on the soft white clouds
To our very special song
.

شعر (5)

Moment filled with memories
She stoops to fix her shoe
Her heart is racing quickly
Her dress rehearsal due

Stage is like an ocean
Where crystals seems to shine
Beckons her to dance upon
Reflections of life's time

Suddenly she rises
She sees the magic there
Running in a gust of wind
She dances with great flair

Movement of a willow
So gracious as she sways
Gentle sounds of orchestra
Each step her grand ballet

Destiny is born now
Her graceful moves divine
Pirouettes across the stage
Her shadow now aligns

Dance of life begins now
Her music special score
Bowing for the audience
She hears the words encore.

شعر (4)

Do you know I love you
That each and every day
I wake up with the thought of you
Within my heart you stay


See me as I smile at you
With love I want to share
Awakening in dreams of love
Forever you are there

Hear the words I whisper
Though they're in my heart
Echoes of these thoughts I have
My eyes will now impart

See the glow as you come by
The joy that lives in me
I wear my heart upon my sleeve
So great the hope you'll see

Each day before I go to sleep
You are on my mind
Smile pursed sweetly on my lips
My heart in yours entwined

Say that you will feel this love
Wherever you may go
Upon my heart I carry you
Like waves of ocean flow

شعر (4)

Out of the shadows
With light that appears
Heart is awakened
With peaceful premiere

Silence in wisdom
Knowing it's source
Found with compassion
No longer distraught


Look for the answers
They lie deep within
Heart of new solace
Words gently begin

No fear that haunts me
I'm safe and so sound
World draped in softness
This joy will abound
Reaching to others
With compassion designed
Heart of a woman
With love now enshrined


Out of the shadows
Her heart now to share
Giving to others
With love so awar
e.

شعر (3)

Sweet the petals of the Rose
Scented soft with dew
Velvet touch so beautiful
Reminds me so of you

When I see you in a room
No one else is there
Only you and I alone
Such rapture we do share

Close my eyes and see you
With stardust in your hair
Glistens like an angel's glow
This sparkle that you wear

Love that fills me tenderly
It makes me smile this day
Thinking of the way you look
The softness you display

You are always in my thoughts
With fragrance that's divine
Moving like a silhouette
Your shadow next to mine

Heart abounds with love for you
Love's gentle sweet refrain
When I see this flower bloom
My thoughts of you remain

شعر

Because of you my life so filled
With love beyond compare
Like moonbeams in a meadow
You're glow is what I wear

You fill my life with beauty
You capture softest wings
With gentle winds of nature
In rhapsodies that sing

With love that you have given
With heart so deep with care
I feel like this is magic
You rapture everywhere

Twirling in the breezes
With heart that feels so light
Knowing you're my treasure
You make my life so bright

Captured in this presence
Forever we are bound
To hold on to each other
A treasure we have found

See the stars above us
Forever they will be
Glistening with sparkles
Just made for you and me.

شعر

Pure Of Heart

These days I will remember
This moment of our time
The beauty that I see in you
Reflections that will bind

Let me fix your bonnet
You always fill my heart
You are my little princess
My precious gem of art

You are my life's sweet treasure
Each day of life is bliss
Watching you with pleasure
My child a little Miss

Mother is so proud of you
Heart glows radiantly
Each day a sweet emergence
Of the Lady you will be

This joy of my life's beauty
Within your life entwined
I give to you my caring
I watch your heart designed

I know as we grow older
Life's friendship will combine
For you are all the essence of
My dreams in life defined