اين بيت با سخن ابوريحان هماهنگی دارد و احتمال وجود ماجرای فريدون و ضحاک را در پشت مهرگان تقويت می‌کند. مضاف براين‌که با يادآوری دايه‌ی عجيب فريدون که ماده گاوی شريف و پرمايه بوده است ذهن را به دقت بيشتری رهنمون می‌شود.

فريدون پسر «پور گاو» پسر «سياک گاو» پسر «سيت گاو» پسر «گفرَ گاو» پسر «رما گاو» پسر «فرَ غشِن» پسر «جم» که فر ايزدی روی شانه‌هايش سنگينی می‌کند، مفقودالاثر است و در اين حال يک گاو، نهانی او را به شير خود می‌پرورد. در حالی که ضحاک که بعد از چهارپشت به «تاز» (جدّ اعلای تازيان) می‌رسد، غاصبانه بر کشور حکومت دارد.

دژ ضحاک در هشترود
ضحاک يا اژديهاک ظاهراً از شاهان سرزمين‌های جنوب غربی ايران بوده است، که تا زمان انقراض تمدن‌های کلدانی و آشوری، منطقه‌ی خطرناکی برای ايران محسوب می‌شده است. توصيف‌هايی که در متون کهن از اژديهاک وجود دارد او را به صورت مار سه‌کله‌ای می‌نماياند که شش چشم دارد. اين توصيف‌ها در شاه‌نامه به صورت ضحاک ماردوش در آمده و خاستگاه او نيز دشت نيزه‌وران خوانده شده که –متناسب با عربی بودن کلمه ضحاک– همان عربستان است. در اين رابطه به نظر می‌رسد مقتضيات سياسی و اجتماعی دوران فردوسی و شعوبی‌گری شاعر در اين گزينش‌ها بی‌تأثير نبوده است.

باری با دورشدن فرايزدی از جمشيد، ضحاک بر او چيره می‌شود و به مدتی دراز نظم سلطنتی را در ايران به هم می‌زند. اين نظم از طرفی برفر تکيه داشته –فر يعنی پذيرش و اعطای حق سلطنت به اقوام آريايی که جنگ‌جو و کوچنده بوده‌اند– و از طرف ديگر به داد می‌گراييده است –داد يعنی به رسميت شناختن منافع اقوام مقيم منطقه که کشاورز، دام‌پرور و يک‌جانشين بوده‌اند.

اين به هم ريختگی با خونريزی و قتل سرداران و بزرگان ايرانی موجبات نفرت از اژديهاک را فراهم آورد. در همين حال ايرانيان در دستگاه او نفوذ کردند و در خفا نفراتی را برای مقابله سازماندهی نمودند. قيام کاوه و يافتن فريدون در دماوند که فر را از نيای خود جمشيد به ارث داشت نظام حکومتی را به ميثاق خود باز گردانيد.