و بی‌دليل نيست که پادشاه سامانی پس از آن‌که مهرگان دير درکشيد و سرما قوت نکرد و ثمرات او بديد، عظيمش خوش آمد. لذا از کنگرهای مهرگانی خورد و در هرات لنگر انداخت تا به رودکی متوسل شدند و آن شعر معروف را گفت:

بوی جوی موليان آيد همی
ياد يار مهربان آيد همیتا شايد امير از هرات و مهرگانش دل بردارد؛ اين از يک طرف. از طرف ديگر اسطوره‌ی تاريخی فريدون و پيروزی او بر اژديهاک چنان‌که گذشت بازگشت فروداد تلقی می‌شد که يک‌چند از ميان برخاسته بود. مهر که نگهبان همه‌ی پيمان‌هاست سرانجام با سلاح خوش‌ساختی که همواره حمل می‌کرد ريشه‌ی بيداد را کند.

«در گردونه‌ی مهر گرز زيبای سبک‌پرتابی با صد گره و صد تيغه هست که آن را به سوی هماوردان نشانه گيرد و آنان را درافکند.» (اوستا)

به نظرم مقصودم از اين نوشته بر آورده شد. هرچند هست به روايت بيرونی در آثارالباقيه مردم در هنگام مهرگان به يک‌ديگر هزاران سال بزی می‌گفتند (قابل مقايسه با صد سال به اين سال‌ها) که با سال‌های حکومت ضحاک نيز منطبق است!